نوشته ها

داریوش امپراتور پارس فصل آخر (قسمت دوم)

ارسال شده توسط :

داریوش امپراتور پارس فصل آخر (قسمت دوم)

اسناد ومدارک

سنگ نوشته ها، نامه ها و فرمان ها

نامه ای شبهه برانگیز

صحت وسقم بعضی موارد دیگرکمترآشکاراست، مثلاً نامه هایی که میان پوزانیاس حاکم اسپارت وخشایاراندکی پس ازشکست های پارس ها درسال 479 رد وبدل شده است. خشایاردرپاسخ خود به پوزانیاس وعده می دهد که لقب دلخواهش یعنی «نیکوکارسلطنتی» را به اوبدهد. ازطرف خشایارشاه به پوزانیاس ازآنجا که مردانی را دربیزانس نجات دادی ودرآن سوی آبها برای من فرستادی این خدمت توبه عنوان لقبی ماندگاربرای توخواهد ماند. پیشنهادهای توبرای ما جالب است. روزوشب باید درانجام آنچه وعده داده ای بکوشی وهرگزمتوقف نشوی. هرآنچه نیازداری ازطلا ونقره وازنیروفراهم است. هیچ چیزنباید مانع کارتوشود. آرتابازاشراف زاده را فرستادم به همراه اوبا اطمینان کامل کارهای من وخود را به باشکوه ترین شکل پیش ببر، به نحوی که برای هردوی ما بهترین باشد.

شواهد یک پاپیروس مصری

به لطف شرایط آب وهوایی مصر، خاک آنجا پاپیروس وپوستهای زیادی راکه حامل پیامهای مهمی ازدادگستری ممفیس بودند را به خوبی درخود نگه داشته است. این نامه که به زبان دموتی نوشته شده درسال 492 ازطرفی یکی ازاستاندارهای داریوش به رئیس معبدی دراِلفانتین (بِب) فرستاده شده است.فرندات معتمد مصروسرور بِب خطاب به تمامی روحانیون خُنوم می نویسد: فرندات سخن می گوید: « رئیس اولین فیله (قبیله)، روحانیونی رانزد من آورد وگفت: اینها را مدیر[ مدیرمعبد یا لزونیس] کن. یکی ازآنها خادم مردی دیگربود. این اشخاص درخورمدیرشدن نیستند. روحانی ای که شایستگی مدیریت را داشته باشد، کسی است که دارای شخصیتی برجسته باشد. من احتمالاً به چنین شخصی اجازه می دهم که به حضورمن بیاید. اوبرطبق دستورات فرعون داریوش انتخاب خواهد شد. افزون برآن روحانی ای «لزونیس» خواهد شد که این شرایط را دارا باشد: اوباید براساس دستورات فرعون داریوش انتخاب شده باشد. روحانیونی که سابقه خرابکاری دارند یا خادم شخص دیگری هستند را برای « لزونییس» شدن نزد من نیاورید، این را خوب بدانید! جبر[؟] این دستورات را بفهمید». پفتواونت نگارنده این نامه است. آپریس آن را درسی اُمین سال سلطنت داریوش دربیست ونهمین روزسیل (شویاک) نوشته.

گیرنده: تمامی روحانیون خُنوم.

دستوریک استاندار

دربابل نیز هزاران لوح سنگی مربوط به دوران هخامنشی یافت شده است. به عنوان مثال این فرمان توسط گوبارودرسال 526 خطاب به کشاورزان خرما نوشته شده است. دوران استانداری اوازسال 535 تا525 بوده است. پیش ازپایان ماه کِیسلیم، چهارمین سال سلطنت کمبوجیه پادشاه بابل پادشاه همه کشورها، آردیا، فرزند نبوبان آهی نواده رموت- اِآ که مالک نخلستان های ایشتاراوروک است، باید به عنوان سهمیه،5000 دسته خرما بیاورد وآن را به قصرپادشاه که حاکم براِآنا است آورده وبه نبوآه ایدین، مدیرکاخ سلطنتی ورئیس ناظربراِآنا تحویل دهد. اگرنیاورد به حساب اونزد گوباروحاکم بابل وترانسوفراتن رسیدگی خواهد شد.

لوح های عیلامی پارسه پلیس

درسال های 34-1933 و38-1936، دونمونه ازالواح عیلامی درپارسه پلیس کشف شد: لوح های مربوط به استحکامات مربوط به سال های 494-509 ولوح های گنجینه مربوط به سال های 458تا 492. اولی محتوی نحوه توزیع موادغذایی بین اشخاص بود که شامل همه رده ها می شد، ازافراد بلند پایه تا کارگران دومی اسنادی درباره ساخت پارسه پلیس وسازندگان آن را دربرمی گرفت. این مدارک دیدگاه ها را درمورد مدیریت پادشاه مدیریتی وسواسی وادارات اومبتنی برکاغذ بازی بوده است.

لوح های گنجینه، اغلب مربوط به پرداخت دستمزدهای صنعتگران وپیشه ورانی است که درپارسه پلیس کارکرده اند

باراد کاما به شاکا می گوید: سه کارشا ودوشکل نقره به یک نجارمصری به نام هاراد کاما پرداخت شود. واهوکا مسئول این کاراست. این مبالغ را به اوبده. گوسفند وشراب جایگزین نقره شود.به این ترتیب که به جای سه شکل، یک شکل یک « ماریش» شراب پرداخت شود. این پرداختی ها مربوط به پنج ماهه سی ودومین سال سلطنت (489-490) یعنی ماه های وارکازانا،آناکاما، سامیا مانتاش وویافنا می باشند. هرکارگرباید ماهانه 5/6 شکل نقره دریافت نماید. هیپروکا [این لوح را] نوشته تابه دست مردوکا برسد.

لوح استحکامات (سری Q )،مربوط به حسابداری مأموران تدارکات است

این مأموران مسئول انبارهای مغازه های جاده پادشاهی بودند. دریکی ازآنها ( ازمیان صدها مورد دیگر) به عنوان مثال، متن مأموریتی رسمی که ازطرف آرتافرنس برادرداریوش واستاندارسارد صادرشده را مشاهده می کنیم. دادیمانیا، 7/1 «بار» آرد (حدود 17 لیتر) دریافت نموده است. هشت نفراشراف زاده 5/1 وپنج برده 1«بار» باردریافت کرده اند. این مدارک دارای مهروموم آرتافرنس هستند. نحوه کارکرد این سیستم دریک پاپیروس آرامی به دقت توضیح داده شده است. این پاپیروس دستورآرشاما، استانداربابل را دربر دارد که مأمورخود نِهتیهر، را به مصرمی فرستد. ازطرف آرشاما به مردوک مأمورتدارکات ….(ناشناس)، به نبودَلانی، مأمورتدارکات لائیر، به زاتووحیا، مأمورتدارکات آرزوحین، به اوپاستابارا، مأمورتدارکات آربل، به هالسوومتل اوباش، مأمورتدارکات سالام، به فرادا فرنا وگاوزینا مأموران تدارکات دمشق، مأمورمن نهتیهُربه مصرمی رود. شما می بایست آذوقۀ محدوده تحت مدیریت خود را به اوبدهید. روزانه دومشت آرد سفید، سه مشت آرد تیره ودوبطری شراب وآبجو. سهمیه خدمتکاران برای هرنفرروزانه، یک مشت آرد درنظرگرفته شود وسهمیه علف آنان براساس تعداد اسبهایشان است. دونفری که ازسیلیس آمده اند وکارگری که همراه آنان است، هرسه خدمتگزاران من هستند.آنها به همراه نِهتیهُربه مصرمی روند. به این سه نفرروزانه نفری یک مشت آرد بدهید. آذوقه آننها باید استان به استان پرداخت شد تا نهتیهربه مصربرسد. به کسی بیش ازسهمیه اش چیزی ندهید. با گاسارومسئول اجرای این دستورات است. راشتا نیزبه عنوان کاتب باید همه چیزرا مدون کند.

شرح جاده شاهنشاهی سارد به شوش هم دراسناد رسمی هم درکتاب هرودت آمده است

باری این مسیربدین شرح است:

همه جا درطول ای مسیرچاپارخانه ومهمانخانه به چشم می خورد، این راه ازمناطق مسکونی وامن می گذرد. ازلیدیه وفریگیه باگذرازبیست چاپارخانه یعنی درحدود 5/94 پاراسانژمی گذریم. پس ازفریگیه به دریاچه هالیس می رسیم، دروازه هایی وجود دارد که باد ازآنها گذشت. رژی نیزدرآنجا ساخته اند. آن سوی دریاچه سزمین کاپادوس قراردارد که تا مرزسیلیسی بیست وهشت چاپارخانه یعنی درحدود 104 پاراسانژفاصله دارد برای ورود به سیلیسی باید دودروازه ودودژراپشت سرگذاشت. پس ازآن با گذرازسه چاپارخانه یا 5/15 ونیم پاراسانژمحدوده سیلیسی را رد می کنیم. دریاچه ای که با قایق عرض آن را طی می کنیم مرزمیان سیلیسی وارمنستان است، این دریاچه اُفرات نام دارد. درارمنستان پانزده چاپارخانه، مهمانخانه های بسیارویک دزوجود دارد. چهاررودخانه ای که درارمنستان جاریند را برای گذرازاین سرزمین باید با قایق طی کرد[…] پس ازارمنستان سرزمین ماتین است که چهارچاپارخانه دارد. پس ازان به کیسیه می رسیم که یازده چاپارخانه دارد یعنی 5/42 پاراسانژ، پس ازآن به کوآسپس می رسیم. درآنجا رودخانه ای است که آن را نیزبا قایق طی می کنیم وبه شوش می رسیم. درمجموع این مسیر111 چاپارخانه وبسیاری مهمانخانه دارد که دردسترس مسافرانی است که ازسارد به شوش می روند. […]

لوح ها ازشاهزادگان وشاهدختان مشهورنیزسخن به میان آورده اند: مانند همسرمردونیه

5/7 بار(درحدود75 لیتر) آردتوسط کاپروها به آباموش خانم وایرتاشدونا خانم (آرتیستونهف یکی ازهمسران داریوش) تحویل داده شده تا به مصرف هفتاد ویک غلام وبرده خود برسانند. 36 بارآرد نیز، همسرمردونیه، دخترپادشاه دریافت کرده اند، یعنی روزانه نه بار: یک سهم درکورد وشوم یکی دیگردربِسیتمه ودوسهم دیگردرلیدوما. [ این ها چاپارخانه های مسیرشوش به پارسه پلیس بوده اند]. این پرداخت ها براساس جوازمهروموم شده پادشاه دردوازدهمین ماه ازسی ودومین سال سلطنت (بهار498) انجام شده است.

زندگی دربار

نقش برجسته های پارسه پلیس تصاویری بسته اززندگی درباررا به معرض نمایش می گذارد. تصاویری که درآن زنان دیده نمی شود. زرق وبرق وشکوه جشن ها ی پادشاه که درطول روزبرگزارمی شدف ثروت باورنکردنی جام های طلا ونقره وانواع واقسام غذاهای رنگارنگ سفره پادشاه یونانی را شگفت زده کرده بود.

دربارچادرنشین

درطول سال پادشاه ودربارش ازپایتختی به پایتخت دیگرنقل مکان می کردند. یک نویسنده عهد باستان ازجلال، شکوه وزرق وبرق زندگی پادشاه می گوید. نخستین مردمی که درتاریخ به داشتن زندگی مجلل(تِریفه) شهرت داشتند، پارس ها بوده اند. پادشاهان آنها زمستان رادرشوش وتابستان را دراکباتان می گذراندند.

هیئت رسمی پادشاه، براساس قوانینی تغییرناپذیروبه دقت تدارک داده می شود

درسرزمین پارس رسمی دیرینه برین بود که پیش ازطلوع آفتاب به راه نیفتند. به محض آغازروزصدای شیپوربه نشانه اعلام زمان حرکت ازچادرپادشاه به گوش می رسید. بربالای چادرپادشاه جایی که همه می توانستند آن را ببینند تصویر«مهر» درصندوقی بلورین می درخشید. دستورحرکت داده می شد. پارس ها، آتش را که نزد آنان مقدس وابدی به شمارمی آمد دررأس هیئت ودرآتشدانی ازجنس نقره حمل می کردند. مغ ها که درکنارآتش حرکت می کردند، سرودی ملی می خواندند. 365 مرد جوان پشت سرمغ ها حرکت می کردند که لباس های پادشاه گونه به تن داشتند، شمارآنان به تعداد روزهای سال بود، شمارروزهای سال نزد پارس ها همچون ما(یونانی ها) بود. سپس، اسب هایی سفید ارابه ژوپیتر[اهورامزدا] را می کشیدند، پشت سرارابه اسبی غول پیکرمی آمد که اسب خورشید (اسب مهر) نام داشت، همراهان اسب ها با شلاق های طلا کاری شده ولباس های سفید جلوه خاصی داشتند. درکنارآنها ده ارابه کنده کاری شده ومزین به طلا ونقره فراوان حرکت می کرد. اسب سواران دوازده ملت را با سلاح ها وآیین های متعدد می شد دید. بلافاصله پس ازآنها مردانی رژه می رفتند که پارس ها نام جاویدان برآنان نهاده بودند. تعداد آنان حدود ده هزارنفربود. […] وبه فاصله کمی ازآنها اشخاصی درحرکت بودند که به آنان نیاکان پادشاه اطلاق می شد وتعدادشان 15000 نفربود. اما آنچه جمع این اشخاص را که تقریباً خود را مانند زنان آراسته بودند، جلوه گرمی نمود، نه وسایل دفاعی واسلحه هاشان بلکه تجمل وزرق وبرق آنان بود. به گروهی که بلافاصله پس ازاینان حرکت می کردند، تیراندازان می گفتند وپشت سرارابه ای درحرکت بودند که شاه سواربرآن همه جا را تحت کنترل خود داشت. تیراندازان لباس های پادشاه وملزومات اورا می آوردند. دوسوی ارابه با نقش برجسته های تصاویرخدایان که نقره وطلا کوب بودند، تزئین شده بود، برروی یوغی، دومجسمه طلا که ارتفاعی حدود یک ذراع داشتند، قرارداشت. این مجسمه ها نینوس وبِل بودند. این یوغ با سنگ های قیمتی درخشان تزیین شده بود. میان این دومجسمه یک شیء مقدس قرارداشت. عقاب طلا که به نظرمی رسید بال های خود را گسترده است. […] ده هزارمرد نیزه دارارابه پادشاه را دنبال می کردند. آنها نیزه هایی نقره کاری شده که نوک آن ازطلا بود، با خود حمل می کردند، دویست نفرازگروه نیاکان پادشاه که بسیاراصالت داشتند، سمت چپ وراست پادشاه حرکت کرده واوراهمراهی می کردند. درانتهای صف، سی هزارسربازپیاده نظام جمعیت رژه روندگان را محافظت می کردند. سیزیگامبیز، مادرداریوش را نیز درارابه ای شخصی با فاصله می آوردند. همسرش نیزدرارابه ای دیگرمی آمد. خانم ها نیزسواربراسب پشت سرارابه ملکه حرکت می کردند. سپس، پانزده کالسکه که هارماماکس نام داشتند، می آمدند. دراین کالسکه ها، فرزندان پادشاه به همراه معلمانشان وخواجگان جای داشتند. خواجه ها را دراین کشوربه هیچ وجه تحقیرنمی کردند. پس ازآن نوبت به سیصد وشصت معشوقه پادشاه می رسید که ظاهرولباسشان همانند ملکه ها بود. پس ازآنان 600 قاطرو300 شتر، گنجینه پادشاه را حمل می کردند. وگروهانی ازکمانداران آنان را هدایت می کردند. همسران نیاکان پادشاه ودوستان وی فروشندگان ومستخدمین پس ازآنان می آمدند. گروه های سربازان صفرکه هرگروه فرمانده خود را داشت وظیفه محصورکردن رژه روندگان را برعهده داشتند.

هنگامی که پادشاه به همراه هیئت همراهش به شهری می رسید، سران آن شهرمی بایست با هدایایی باشکوه وارزشمند به پیشوازاومی رفتند

باری زمانی که اسکندربه طرف بابل به راه افتاد، مازئوس (استاندار) که پس ازنبرد گوگامل به شهرپناهنده شده بود باحالتی تضرع آمیزنزد اسکندرآمد. اودرحالی که فرزندان خود را که چندان هم کوچک نبودند با خود همراه آورده بود، شهروخود رابه وی تسلیم نمود. پادشاه از آمدن اوخوشش آمد، زیرا محاصره شهرمستحکمی چون بابل برای اسکندرکاری بس دشواربود. به علاوه تسلیم شدن این شخصیت طرازاول شهردیگران را نیزبه تسلیم شدن درمقابل اسکندری سوق می داد که آخرین نبرد، آوازه اش را جهانی کرده بود. به همین خاطروی مازئوس وفرزندانش را به گرمی پذیرفت. با این حال اسکندرفرماندهی را دردست گرفته ودستورپیشروی را صادرکرد. گویی به جنگ می رود. بسیاری ازمردم بابل به روی دیوارها رفته بودند تا پادشاه جدید خود را ببینند، اما اکثرآنها به پیشوازوی آمدند ازجمله باگوفاتس که مسئول قلعه وسرمایه سلطنتی بود. اومسیرورود اسکندررا با گل وتاج تزئین کرده بود. دردوطرف محراب هایی ازجنس نقره قرارداده وآنها را علاوه برعود، مملواز رایحههای خوش نموده بود. به دنبال آن این هدایا وجود داشت.گله های چهارپایان واسب، شیروپلنگ نیزدرون قفس هایی حمل می شد. مغ ها نیزآوازهای همبستگی خویش را سرمی دادند. پس ازآنان، کُلدونی ها حرکت می کردند ودرمیان بابلیان علاوه برکشیش ها هنرمندان نیز امده بودند والات موسیقی کشورخود را می نواختند. آنها با ترانه واوازبه مدح وستایش پادشاهان می پرداختند وکلدونی ها رمزورازحرکت ستاره ها وتغییرفصل ها را آشکارمی کردند. اسب سواران بابلی مارش می رفتند. آنها واسبهایشان زیورآلاتی به خود داشتند که بیشترازآن که نماد بزرگی آنان باشد، تجمل آنان را نشان می داد. اسکندرکه مردان مسلحی اورا محافظت می کردند، به مردم دستورداد که به دنبال آخرین ردیف پیاده نظام سپاهش به راه بیفتند. خودش نیزسواربرارابه ، وارد شهروسپس قصرشد.

سپس شهر و مردم آن می بایست غذای پادشاه وهمراهانش را تدارک می دیدند

یونانی هایی که پذیرای خشایاروشپاهش شدند، به چنان فلاکتی افتادند که مجبوربه واگذاری منازل خود شدند. شهرتازی نیزبرای پذیرایی ازارتش خشایارودادن غذایی به نام شهرخود، آنتی پاترس، فرزند ارگوس که شخصی شناخته شده بود را مأموراین کارکرد. وی برای یک وعده غذا،400 تلان نقره (حدود12000 کیلو) صرف کرد. درباقی شهرها نیزوضع به همین منوال بود. رسم ورسوم این پذیرایی بسیارمهم که ازقبل سفارش داده شده بود وبسیارحائزاهمیت بود، بدین صورت بود. جارچی ها خبرورود قریب الوقوع خشایاررا به سرعت به همه اطلاع می دادند. همه مردم شهردانه های غلات جمع ودرطول ماه ها ازاین دانه ها آرد تهیه می کردند، آردجووآرد گندم، درانتظاررسیدن ارتش پادشاه بهترین چهارپایان یافت می شد را پروارمی کردند. پرندگان زمینی ودریایی را درمرغدانی وتالاب ها پرورش می دادند. درجایی دیگرجام وپیاله وهرآنچه قراربود برسرسفره قرارگیرد را ازطلا ونقره می ساختند. این وسایل رافقط ویژه پادشاه وهمسفرگانش می ساختند. برای باقی ارتش آذوقه وخواروبارفراون درنظرمی گرفتند. ارتش به هرجا پا می گذاشت، چادری آماده برافراشته کرده بودند که مخصوص شخص خشایاربود. درحالیکه سپاه درفضای بازمستقرمی شد. به هنگام شام میزبان بسیاربه زحمت می افتاد، درحالی که مهمانان به اندازه ای می خوردند که همانجا می خوابیدند. فردای آنروزچادررا جمع کرده همه وسیله ها را برداشته ومی رفتند، درحالی که هیچ چیزبرجای نمی ماند، آنها همه چیزرا می بردند.

هیچ کس، حتی فقیرترین روستائیان ازاین قاعده مستثنی نبود

رسمی دربین پارس ها رواج داشت وآن این بود که ساکنین شهرهایی که پادشاه ازآنجا دیدن می کرد، برحسب توانایی خود هدایایی به پادشاه تقدیم کنند. دهقانان، کشاورزان وآنان که برتکه های کوچک زمین های خود کارمی کردند، نمی توانستند هدیه های گرانبها وعالی به وی بدهند، یکی گاو، دیگری میش، یکی مقداری گندم، دیگری شراب هدیه می کرد. هنگام گذرپادشاه، هرکس هرچه راکه توانسته بود تهیه کند، برسرراه پادشاه می آورد. به این هدایا، دورون می گفتند وپادشاه آنها را به این عنوان دریافت می کرد. اشخاص بسیارفقییر، شیر، پنیر، خرما، میوه های فصل ونوبر محصولات خود را می آوردند.

خوان پادشاه

خوان پادشاه نماد ثروت وسخاوت پادشاه بود. هرروزازمیهمانان بیشماری برسراین سفره پذیرایی به عمل می آمد. براساس گفته های کتزیاس ودینون پادشاه بزرگ، داریوش شام خود را به همراه 15000 نفرصرف می کرد، هزینه هرشام 400 تلان می شد.

خشایارجشن کوچکی برپا کرد که نمونه این ضیافت ها بود

خشایاردرسومین سال حکومتش جشن کوچکی به افتخارتمامی فرماندهان وسران لشکرش به پا کرد. همه لشکرمن ازسپاه پارس وماد تا بزرگترین سرانی که به عنوان استاندارد انتخاب شده بودند، همگی درجشن شرکت داشتند.تدارک این جشن خیره کننده وبا شکوه دردربارمجلل پارس زمان زیادی برد. 180 روز، تهیه وتدارک، پادشاه یک جشن هفت روزه برپا کرد که همه مردمی که درپایتخت شوش حضورداشتند ازکوچک وبزرگ می توانستند درآن شرکت کنند. مکان جشن محوطه درون باغ کاخ سلطنتی بود. دیوارکوب های سفید ازجنس کتان یا ارغوانی که با ریسمان ها به حلقه های نقره متصل بودند، همه جا برافراشته شده بود! وستون های مرمر! درمیان کفپوش های مرمرسفید، سنگ سماق، صدفی ومرمرسیاه، دیوان های طلا ونقره چشم را خیره می کردند. ساقی درجام های طلا ونقره، انواع نوشیدنی ها را سرومی کرد. شراب مخصوص پادشاه سخاوتمندانه وبه وفوریافت می شد! پادشاه مقررکرده بود که برای نوشیدن هیچ محدودیتی وجود ندارد. او به همه دست اندرکاران جشن دستورداده بود که ازهرکس بنا به میل ورغبتش پذیرایی شود.

هراکلد (به روایت آتنه) شرحی بسیاردقیق ومفصل ازنحوه چینش سفره پادشاه وسروغذا ارائه کرده است

همه پیشخدمت ها ومسئولین پادشاه می بایست پیش ازشروع کارحمام کرده ولباسی سفید به تن کنند. آنها تقریباً نیمی ازروزرا صرف امورتدارکات می کنند. ازمیان کسانی که دعوت شده اند شام را با پادشاه صرف کنند، بعضی ها بیرون بعضی دیگردراندرون با پادشاه غذا می خوردند. با این وجود آنها نیزدرحضورپادشاه نیستند، زیرا درآنجا دوسالن مجاورهم وجود دارد. آنها نیزدرحضورپادشاه نیستند. زیرا درآنجا دوسالن مجاورهم وجود دارد. پادشاه به تنهایی دریکی ازسالن ها وهمسفرگانش درسالن مجاورشام می خوردند. پادشاه ازپشت پرده می تواند آنها راببیند. اما آنها نمی توانند گاهی اوقات به مناسبت جشنی خاص همه درسالن بزرگ با پادشاه شام می خورند. وهربارکه پادشاه نشستی برگزارمی کند ( کاری که اغلب انجام می دهد) حدود 12-10 نفری میهمان دارد. پس ازپایان شام یعنی درواقع هنگامی که شام پادشاه به پایان رسید. خواجه ای کسانی را که شاه تمایل دارد با آنها شراب بنوشد ازمیان همسفرگان همراهی می کند. آنها وارد سالن می شوند وبا پادشاه شراب می نوشند ولی نوع شراب آنان با شراب پادشاه متفاوت است. به علاوه آنها روی زمین می نشینند، درحالی که پادشاه برتختی با پایه های طلا لم داده است، آنها پس ازنوشیدن شراب فراوان آنجا را ترک می کنند. اغلب اوقات پادشاه به تنهایی صبحانه میل می کند اما گاهی اوقات همسر وبعضی ازپسرانش با اوصبحانه می خورند. « شام پادشاه » ممکن است بسیارپرخرج به نظربرسد اما هنگامی که تدارکات آن رابا دقت بررسی می کنیم درمی یابیم که کاملاً اقتصادی وحتی اندکی خسیسانه است. این امردرمورد سفره دیگرپارس های والا مقام نیزصدق می کند. روزانه هزاران چهارپا برای پادشاه قربانی می شوند، این حیوانات شامل اسب، شتر، گاو، خر، گوزن وحیوانات کوچکترمی شوند، پرندگان بسیاری نیزدراین میان به چشم می خورند، ازجمله شترمرغ عربی (حیوانی بزرگ) غازوخرس. ازمیان این ها فقط مقداراندکی به مصرف همسفرگان پادشاه می رسد. البته هرکدام ازآنها می تواند قسمت های دست نخورده شام را با خود به خانه ببرد. اما قسمت عمده این گوشت ها ودیگرغذاها به بیرون دربارمنتقل می شود ودراختیارمحافظان لشکروسربازان قرارمی گیرد. آنها گوشتها ونان های نیمه خورده را به صورت مساوی بین خودتقسیم می کنند. همان طورکه دریونان اجیران درباربه عنوان دستمزد سکه های نقره دریافت می کنند. این مردان درقبال خدمات خود ازغذای پادشاه بهره مند می شوند. درنزد پارس های عالی رتبه هم غذا به یکباره به سرسفره آورده می شود. پس ازآن که همسفرگان غذای خود را خوردندف مسئول سفره باقیمانده غذا خصوصاً گوشت ونان اضافی را به خدمتکاران ونگهبانان می دهد. بدین سان آنها غذای روزانه خود را دریافت می کنند.

۰


نوشتن یک نظر

Show Buttons
Hide Buttons