نوشته ها

داریوش امپراتور پارس فصل سوم (قسمت دوم)

ارسال شده توسط :

داریوش امپراتور پارس فصل سوم (قسمت دوم)

((زندگی نامه داریوش امپراتور پارس))

((میلت به دست پارسها افتاد))

با طولانی شدن جنگ پارسه برآن شدند تا تمامی نیروهای زمینی ودریای خودرا برمیلت متمرکزکنند. درسال 494 نبرد دریایی عظیمی درلاده منطقه ای درنزدیکی میلت درگرفت. ناوگان هخامنشی پیروزمیدان شد. اختلافات میان سران نیروهای دشمن وپیمان شکنی ها به این پیروزی کمک کرد: پارسها برای ایجاد تفرقه درسپاه دشمن حاکمان رانده شدۀ قبلی آنها رابا خودآورده بودند. این حاکمان می دانستند چگونه هم وطنان خودراازادامۀ نبرد با سپاه قدرتمند پارس منصرف کنند. شهرمیلت پس ازمحاصره تسلیم پارسها شد (494) تنهاپس ازگذشت چند ماه همه کشورهای شورشی فرمانبردای خودرا ازپارسها اعلام کردند. (493)

((پارسها پیروزمیدان، تدابیرجدیدی برای ادارۀ شهرها اندیشیدند))

شورشیها به شدت مجازات شدند. پارسها معبد بزرگ دیدیمئیون را زیروروکردند. قسمتی ازسرزمین میلت نیز توقیف گردید. داریوش ناوگان فنیقی نیروی دریایی خودرا مأمورتصرف دوبارۀ شهرهای شورشی کرد. اماآنها درسال (493) بسیاری ازشهرهای قاره ای وجزیره ای راویران ساختند. با اینهمه آرتافرنس لقب فرماندۀ« صلح جووبسیارمفید برای ایونیه» را می دهد. آرتافرنس که دغدغۀ ریشه کن کردن جنگ های داخلی راداشت، ایونیها را ملزم کرد که درصورت اختلاف برسرمناطق مرزی به استانداریها مراجعه کنند. مأموران سلطنتی زمینهای شهرها را گزمی کردند. این اطلاعات ومدارک مربوط به آن دردفتراراضی سارد بایگانی می شد. خراج مربوط به هرشهرنیز درشورش مردم راهمراهی کرده بود حکومت به سبک قبلی کاملاً منسوخ می شد. اما حاکمانی که دردورۀ شورشها به داریوش وفادارمانده بودند، درمسند قدرت باقی می ماند. «سراسرکشورتا تِسالی به پادشاه کبیر،خدمت کرده وخراج می داند.» نام تراکیه دراسناد سلطنتی پارس به استان اسکودرا تغییریافت. نقش برجسته مردمانش نیزبه عنوان خراجگزار از آن پس بردیواره های پارسه پلیس حکاکی شد. شورش ایونیه که ازشهرمیلت آغازشد، خیلی زود تمامی مناطق ساحلی ازدریای مارمارا تاقبرس را دربرگرفت. یونانیها پس ازحملۀ هوایی به سارد برآن شدند که با پارسها دردریا مقابله کنند. درطی پنج سال مبارزه یونانیها به پیروزیهایی رسیدند، این درحالی بود که پارسها نیزبه فتوحات خود ادامه می دادند. اما بالاخره پارسها یونانیها رادرنبردی دریایی درنزدیکی لاده شکست دادند. بااین شکست شورشها نیزپایان یافت ومیلت باردیگربه دست پارسها افتاد. آنها مجبورشدند درمقابل شهرهایی که قصد مقاومت داشتند بیرحمانه عمل کنند. «هماندم پارسها که سروراین شهرها شده بودند زیبا ترین پسرها را انتخاب وهمه را خواجه کردند آنها زیباترین دختران را نیزبرای پادشاه کبیر فرستادند و هرکه را تهدیدی به حساب می آمد اعدام کردند و شهرها را با معابدشان به آتش کشیدند. اینگونه بود که ایونیها برای سومین بارطعم بردگی راچشیدند. (…) فنیقی ها فرمان کشتیها را به سمت کرسونس چرخاندند تا شهرهایی راکه دریورش قبلی شان به این منطقه غارت نکرده بودند ویران کنند. درطول شورش ایونیه یونانیها توانستند نیروها وتسلیحات پارسها را شبیه سازی کنند. ناوهایشان دردریا عالی بود اما یونانیها ازنظرمالی آنقدرتوانایی نداشتند که بتوانند هزینه تعمیرونگهداری ناوها رادرشهرها برای مدت طولانی تأمین کنند. سربازهای یونانی نیزدرجنگهای تن به تن بهترازسربازان پارسی به نظرمی رسیدند. پارسها درمیدان نبرد درمواجهه باموج سهمگین حملات سپرهای بلند خود را درزمین فروکرده واینگونه نوعی سنگرمی ساختند. جزیرۀ قبرس به دارا بودن معادن فلزات مس وآهن جنگل های فراوان وبندرگاهها مشهوربوده است. دراین جزیره علاوه برآداب ورسوم بومی سنتهای ناشی از استعماریونان رایج بوده است. پارسها پس ازفتح جزیرۀ قبرس آن را به دوازده شهرتقسیم کردند. آنهابه پارسها خراج می دادندوبه عنوان سرباز درارتش پادشاه شرکت می کردند.آنها به پارسها خراج می دادند و به عنوان سربازدرارتش پادشاه شرکت می کردند. درجنگی که درنزدیکی سالامین درگرفت شاه کوریون با گروهش به پارسها پیوست. پادشاه آماتونت نیزنزد پارسها پناهنده شد. به امید اینکه پیروزی پارس قدرت ازدست رفته اش را به اوبازگرداند. به نظرمی رسد پارسها کاخ وونی را پس ازپایان شورشها بنا کردند. تعداد زیادی از پارسها درسارد، پایتخت لیدیه که درسال 546 آنجا را فتح کرده بودند، زندگی می کردند. آنها دردشتهای سرسبزاطراف پایتخت برای خود مزرعه و«باغ بهشت» ساخته بودند. اشراف زادگان لیری دراستانداری هابه کارگمارده شده بودند. هنرلیدیه به یکباره ازبین نرفت. «پادشاه پادشاهان، دوروژویه، دوگند مراردشت شارون رابه پاس کارهای بزرگی که به انجام رسانده ام به من عطا کرد. مانیزآن رابه قلمروکشورافزودیم تا برای همیشه ازآن سیدونیها باشد. این سنگ نوشته که برتابوت پادشاه فنیقی اِشمونزارحکاکی شده گواه این امراست که سیدونیها به پارسها بسیارمتعهد بوده اند.

((داریوش از برقراری نظم درایونیه اهدافش رابرای لشکرکشی به غرب ازسرگرفت))

درسال 492 فرمانده ای جدید به آسیای صغیرآمد، اومردی نبود جزمردونیه پسرگُبریاس وداماد پادشاه کبیر. ارتش اوکه ازنیروهای سلطنتی تشکیل ودرسیلیسی مستقرشده بود، به سوی تراکیه به راه افتاد، جزیرۀ تاسوس که سرشارازمعادن نقره ای بود که به سرتاسرقارۀ اروپا صادر می شد، ویران شد. فیلن هلن می گوید اسکندرکه با شورش ایونیه اندکی خیالش ازبابت سلطۀ پارس براروپا آسوده شده بود دریافت که باید سلطنت پارس را به رسمیت بشناسد. مردونیه سعی داشت شبه جزیرۀ مون آتوس را بگیرد اما کشتی اش دردریا طعمۀ طوفان شد . با این حال او به انجام مأموریتی که داریوش از اوخواسته بود ادامه داد. مأموریت اواین بود که سلطۀ هخامنشیان را درتراکیه تثبیت کند. مردونیه مأ موریتش را چند ماهه به انجام رساند سپس به آسیا بازگشت. لشکرکشی مردونیه باردیگربرای یونانیها شکست وفاجعه به ارمغان آورد. اودرتراکیه یک مرکزاستانداری تأسیس کرد تابتواند پس ازبازگشت پارس برآنجا تسلط داشته باشد.  پارسها ازطریق این استانداری ازمردم خراج وسربازمی گرفتند. سال بعد (491) داریوش به قدری درآنجا قدرت داشت که به دستوراومردم تاسوس دیوارهای جزیره شان را خودخراب وناوهایشانرا به آبدِرکه تحت سلطۀ پارس بود منتقل کردند.

((نمایندگان پادشاه «برای درخواست زمین وآب به نام پادشاه» به یونان فرستاده شدند. اینگونه بود که نخستین جنگها آغاز شد))

پارسها تعدادی تعدادی ازشهرهای یونان رابه تصرف خود درآورده وآنها رابه مکانهایی برای نگهداری کشتیهایشان تبدیل کردند.  پادشاه کبیرحتی دستورداد شهرهای جزیره ای که هنوزمستقل بودند اماحکومت اورابه رسمیت می شناختند را نیز تصرف کنند. برخی ازاین شهرها ماننداِژین سلطنت اورا پذیرفتند. همین امربهانه ای به دست همسایۀ قدرتمند آن یعنی آتن داد تا مرتب به آنجا حمله کند. درهمین زمان ناوگان پارس به فرماندهی مدداتیس وآرتافرنس برادرزادۀ داریوش راه دریا را پیش گرفت، به این دومرد مأموریت داده شده بود که جزایردریای اژه را تصرف کنند. پارسها پس ازساموس که درسال 519 فتح کرده بودند، ابتدا ناکسوس ودِلوس را گرفتند. داتیس، معبد آپولون را دردلوس محترم شمرد. هرنوع مقاومتی به شدت سرکوب می شد وهرجزایری که فتح میشد باید سربازبه ارتش پارس می فرستاد. پارسها خیلی زود به اوبه که وسط دریای اریتره واقع بود رسیدند. مردم آنجا متهم به کمک به ایونی های شورشی بودند. پارسها به تلافی خرابیهای سارد که درسال 499 درجریان حملۀ شورشیها به بارآمده بود، صومعه های شهراوبه راویران کردند. سپس باکشتی به سمت آتیک به راه افتاده ودرساحل شرقی آن، دردشت ماراتون لنگرانداختند.اما درسپتامبرسال 490 یک ارتش کوچک آتنی به همراه نیروهای پلاته، داتیس را مجبوربه ترک آنجا کرد. اونیزکه جای دیگری برای لنگرانداختن نیافت راه دریا رابه سوی آسیای صغیردرپیش گرفت.

((ماراتون، سمبلی برای آتنیها: سمبل پیروزی آزادگی بربردگی))

این درواقع اولین پیروزی جامعۀ مدنی آتن اززمان روی کارآمدن رژیم دموکراتیک آن درسال های 508-510 به شمارمی آمد. این نبرد درحافظۀ شهروجهه ای اسطوره ای به خود گرفت . اماواقعیت این است که ارتش پارس چندان مقتدرنبود ونبرد ماراتون برخوردی ساده وبی اهمیت بین دو ارتش بود. پس از آنچه به نام لشکرکشی دانتیس برسرزبان ها افتاده وازآن به عنوان اولین جنگ یاد می شود، اغراقی بیش نیست: این لشکرکشی به هیچ وجه بالشکرکشی خشایارکه ده سال بعد انجام شد، قابل مقایسه نیست. هیپیاس، دیکتاتوربرکنارشده آتن ازروی مطامع شخصی کمک کرد کشتیهای پارس درسواحل ماراتون پهلوبگیرند. اوداتیس راقانع کرده بود که درصورتیکه بالشکرش به آنجا بیایدمردم ازآنهااستقبال خواهندکرد. امااینگونه نشد. داتیس نیزفوراً آگاه شد وعقب نشینی کرد. به احتمال زیاد، داریوش قصد نداشت قسمت اروپایی یونان راتصرف کند، بلکه می خواست با مستقرکردن دولتهای دوست درجزایراژه برآنها کنترل داشته باشد. اوبه این هدفش نیزجامۀ عمل پوشاند، زیرا علاوه برآسیای صغیر، تراکیه ومقدونیه جزایردریای اژه را نیزتحت کنترل خود درآورد. پس ازاینکه پارسها تراکیه را به تصرف خود درآوردند مقدونیه به کشوری خراجگذارتبدیل شد. با این همه سلسلۀ مذهبی آن برسرکارماند. به هنگام لشکرکشی خشایار، یکی ازچهره های بارزآنجا یعنی اسکندراول (452-479) تلاش کرد، نقشی دوجانبه میان پارسها ویونانیها بازی کند. درهمین راستا اواولین سکه های نقره به سبک یونانی راضرب کرد. برروی این سکه ها تصویریک اسب سوارکمانداراست که شکل ولباس کاملاً مقدونی دارد. تنها نمونۀ نقش برجسته به شیوۀ پارسه پلیس دراستانها درقسمتی به نام میدانسیکاله درمنطقۀ سیلیسی یافت شده است. این افراد که با دقت بسیارزیاد پشت سرهم ردیف شده اند، تصاویرپارسه پلیس را تداعی می کنند. مانند این نمایندگان ایونیه که گاهی با لیدیها اشتباه می شوند. سیلیسی که مابین آناتولی (نزدیک ترکیه امروزی) وسوریه واقع بود، نقشی محوری درارتباطات زمینی ودریایی داشت. کوتاه ترین راه برای رفتن به بابل، ازدروازه های مشهورسیلیسی می گذشت. این کشورجنگهای سروفراوانی داشت. همچنین امپراطوری بسیاری ازانبارها وپایگاههای نظامی خو رادرآنجا ساخته بود. پارسها ازهمین سواحل سیلیسی جزایرنزدیک قبرس رازیرنظرداشته وبه آنجا لشکرکشی می کردند.

«پارسها می دانستند که تعداد آتنی ها کم است. بااین همه آتنی ها بدون اسب وکمان به میدان نبرد می شتافتند. پارسها بادیدن آنها گمان بردند که آنها دیوانه شده اند. {دردشت ماراتون} صفهای فشردۀ آتنی ها با سپاهیان پارس روبرو شدند، وبه طرزبه یادماندنی جنگیدند. تا جایی که می دانیم این آنها بودند که به سمت سپاه پارس حمله ورمی شدند، وترسی ازآنها به دل راه نمی دادند درحالیکه تا پیش ازاین حتی شنیدن نام پارس وماد لرزه براندام یونانیها می انداخت. نقش برجستۀ برسیا که مربوط به دوران روم باستان می باشد، نبرد ماراتون رابه تصویرمی کشد. تصاویردوران باستان درمورد این نبرداکثراً ازبین رفته اند. نقشی ازآن در«رواق نقاشی» درآتن وجود داشته است. مسافری به نام پوزانیاس که درهمان دوران می زیسته دراین مورد چنین می گوید: «بئوتیهای منطقه پلاته وتمامی سپاه آتن مشغول نبرد با بربرها (پارسها) هستند آنها همه جوره می جنگند. دروسط معرکۀ بربرها می گریختند وبه امید یافتن راه فرارهمدیگررا هل می دادند. درحالیکه هرودت نظری غیرازاین دارد: « نبرد ماراتون بسیاربه طول انجامید. دروسط معرکه که پارسهاوسکاها مستقرشده بودند، برتری باپارسها بود.» سربازان آتنی به پارسها که درساحل ماراتون لنگرانداخته بودند حمله ورشده وآنها را مجبوربه عقب نشینی کردند. آنها نیزچاره ای جزبازگشت ازراه دریا نیافتند

((باشورش مصریها، پروژه های داریوش دراروپا برباد رفت))

هرودت نقل می کند که با همۀ اینها داریوش تصمیم گرفت ازآتنی ها انتقام بگیرد. اوسفیرانی به سرتاسرآسیا فرستاد تا مردم را برای این کاربسیج کند.  « دستورات داریوش همه جا منتشرشد وآسیا را به مدت سه سال به جنبش درآورد. دلاورترین مردان خودرابرای لشکرکشی آما ده می کردند.» دراین شرایط بودکه درسال 487 شورشی درمصردرگرفت. استان مصراززمان فتح توسط پارسها درسال های 519-521 ظاهراً آرام بود. آیا سنگینی خراج منشأ این قیام بود؟ برای حکومت پارس این شورش خطری بی نهایت جدی ترازاستقلال طلبی شهرهای اروپایی یونان به شمارمی آمد. یونان درواقع سرزمینی غنی بود واگرپارسها می خواستند بردریای اژه مسلط شوند باید یونان را با همۀ قوا تحت سلطۀ خود درمی آوردند.

((اوپس ازسی وشش سال سلطنت، دراثربیماری درگذشت (….))

داریوش درحالیکه ارتشی را برای لشکرکشی به مصرآماده می کرد، درسال 486 درگذشت. درمورد مرگش جزئیات چندانی دردست نیست. درواقع تنها مدرک موجود شرح کوتاهی ازکتزیاس است. کتزیاس، تاریخ نگاریونانی درباراردشیردوم درقرن چهارم بود اومی نویسد: « اودرسرزمین پارس درگذشت. اوبرای ادای مراسم قربانی مذهبی درباربه آنجا آمده بود». اسناد ومدارک زیادی وجود دارد که نشان می دهد دردوران حکمفرمایی کمبوجیه وداریوش، روابط تنگا تنگ فرهنگی میان پارسها ومصریها وجود داشته است. همچنین احتمالاً هنرمندان یونانی با ایونی نیزدرکارهای هنری نقش داشته اند.

((پادشاه وخدایان))

درواقع داریوش کبیربا اینکه خدا نبود اما واسطۀ میان دنیای انسانها ودنیای خدایان به شمارمی آمد. با پادشاهی داریوش والاترین جایگاه درمعبد خدایان هخامنشی ازآن اهورامزدا شد. با این همه، آنها یکتاپرست نبودند. اردشیردوم که ازپادشاهان پس ازداریوش بود، علاوه براهورا مزدا، میترا را نیزمی پرستید. میترا خدای جنگجو، خدای عهد وپیمان و ناظر بر لشکرکشیها بود. اردشیردوم هرسال دربزرگداشت میترا جشن می گرفت وبرای اواسب قربانی می کرد اوهمچنین آناهیتا الهۀ جنگجورا نیزمی پرستید. پارسها به طورمرتب برای نیروهای طبیعی همچون ستارگان، آتش، باد و… قربانی می دادند. آنها آیین خاصی را برای آتش مقدس برپا می داشتند. آتشدان آتش مقدس راهیئتی سلطنتی با مراسم وتشریفات خاص حمل می کردند. این آتش که همواره ودرهمۀ استانها روشن نگه داشته می شد، نماد قدرت پادشاه کبیربود. داریوش درنیایشهایش به درگاه اهورامزدا ازاومی خواهد که با الطاف الهی خود حافظ دود مان هخامنشی وقوم پارس باشد. اهورا مزدا ناظرقربانیهای پارسها به درگاه خدایان بود. گزنفون مراسم جشن قربانی را اینگونه توصیف می کند: هیئتی رسمی ازکاخ سلطنتی خارج شده وبه سمت محوطۀ مقدس می رود: « اول ازهمه چهارردیف گاونربسیارزیبا می آوردند. آنها را می بردند تا به درگاه اهورا مزدا ودیگرخدایانی که مغ ها تعیین می کردند، قربانی کنند.» پارسها هرگزبرای خدایان خود بت نمی ساختند. آنها نه معبد داشتند ونه محراب. « هرودت می گوید رسم براین بود که به بلندترین نقطۀ کوه می رفتند و قربانیان خود را آنجا به درگاه اهورا مزدا تقدیم می داشتند.» یک مغ باید برکارقربانی کننده که ممکن بود خود پادشاه باشد، نظارت می کرد. « زیرا پارسها براین عقیده بودند که درمورد آنچه به خدایان مربوط است، بیشتر از هر چیز دیگر باید به اشخاص کاردان مراجعه کرد.» مغ ها عده ای معدود بودند وبه طورموروثی به این مقام می رسیدند. آنها ازقدرتی قابل توجه وازآنجا که به همۀ مسائل اشراف داشتند ازجایگاهی خاص درجامعه برخورداربودند، به همین خاطر پادشاه با آنان مشورت می کرد. آنها رؤیاهای او را تعبیرمی کردند، آنها همچنین تعیین می کردند که پادشاه درچه شرایطی برای چه خدایی باید مراسم قربانی را به جای بیاورد. تربیت وآموزش ولیعهد نیزبرعهدۀ مغ ها بود. مراسم مذهبی مربوط به تشریفات به تخت نشستن پادشاه جدید را نیزمغ ها اجرا می کردند. «مغ ها تکه های گوشت را بردرخت یا شاخه های برگ قرارداده، باترکه هایی به آنها ضربه زده وورد می خواندند. آنها روغن مخلوط شده با شیر و عسل را نه روی آتش یا درون آب بلکه روی زمین می پاشیدند. آنها ساقه های ظریف خلنگ را که دسته کرده وبه صورت رشته درآورده بودند، دردست گرفته وورد می خواندند. این مراسم معمولاًبه طول می انجامید.

((خشایارشاه می فرماید: « داریوش پسران دیگری نیزداشت: اما بنا به درخواست اهورا مزدا، پدرم، داریوش مرا به همه ترجیح داد. هنگامی که پدرم، داریوش، تخت سلطنت را ترک گفت، من به خواست اهورا مزدا جانشین اوشدم))

۰


نوشتن یک نظر

Show Buttons
Share On Facebook
Share On Twitter
Share On Google Plus
Share On Linkedin
Share On Youtube
Hide Buttons