نوشته ها

داریوش امپراتور پارس فصل دوم (قسمت دوم)

ارسال شده توسط :

داریوش امپراتور پارس  فصل دوم (قسمت دوم)

((زندگی نامه داریوش امپراتور پارس)) 

((داریوش، « پادشاه مصرعلیا وسفلی، سروردوسرزمین ایران ومصر» درمقام فرعون، به انجام کارهای بزرگ مبادرت می ورزد))

داریوش که فرعون مصرشده، روش فراعنۀ قبل ازخود را تکرارمی کند. اومعابد قدیمی را مرمت ومعابد جدید می سازد. ابتکارات اودرسائیس، الکعب وهمچنین درکَرنَک به چشم می خورد. درسائیس او«خانۀ زندگی » را بنیان می دهد.

این مکان درآن واحد، مدرسۀ پزشکی ومحل گردهمایی دانشمندان بوده است. احتمالاًمجسمۀ او(مجسمۀ بی سر) ابتدا درمعبد هِلیوپلیس قرارداشته وبعدها خشایارآن رابه شوش منتقل کرده است. سنگ این مجسمه متعلق به معادن وادی حمامۀ مصرمی باشد. درزمان داریوش وخشایار، این معادن تحت تصّرف صاحب منصبان پارسی بود. پارسیان درسنگ نوشته های خود، خدایان مصرراستایش کرده وبه آنها توسّل جسته اند. «این همان مجسمۀ سنگی است که داریوش، پادشاه کبیر، دستورداد درمصرازاوبسازند، تا هرکس که درآینده این مجسمه را ببیند، دریابد که مصردردست پارسیان بوده است.» برروی این مجسمه که درشوش یافت شد، شکوه وعظمت فاتح این سرزمین به خط میخی، مورد ستایش قرارگرفته است. نوشته های هیروگلیف مجسمه اورا فرعون معرفی می کند: « پادشاه مصرعلیا وسفلی، سروردوسرزمین جاوید باد داریوش! پادشاه کبیر، پادشاه پادشاهان، سرورجهانیان، فرزند ویشتاسب هخامنشی (پدرخدا). اوپادشاه مصرعلیا وسفلی است. اوهمچون هُروس برزندگان حکمرانی می کند. وهمچون رع ، تا ابد سرورخدایان می باشد.» پادشاه، لباس پارسی به تن دارد، امّابرروی پایه مجسمه مردمان امپراطوری به شکل مصریان تصویرشده اند. آنها زانوزده ودستهارابه علامت فرمانبرداری بالابرده اند، گویی مجسمه رابردستان خود حمل می کنند. برروی یک معبد باستانی مصرداریوش فرعون به همراه خدا آنوبیس که برتخت نشسته ودیده می شوند.

پادشاه درمعبدهیبه، حضوری چشمگیردارد. او این معبد را درواحۀ الخارجه، بنا وپیشاپیش به آمون تقدیم کرد. سنگ نوشته های دیواربیرونی معبد خبرازخشنود ی خداوند ازاین کارداریوش می دهند. دراین کتیبه ها داریوش به عنوان «پادشاه مصرعلیا وسفلی، فرزند رع، سرورتمامی شاهزادگان کشورهای بیگانه» موردستایش قرارگرفته است. دراین متون، آمون ،عشق وعاطفۀ خودرانسبت به «پدرش آمِنابیس، خداوندگاربزرگ، توانا دست و…» ابرازمی دارد. داریوش کانالی ازرودنیل تا دریای سرخ حفرکرد(کانال سوئز) این اقدام اوکه بربسیاری از الواح منقوش قائم نقش بسته است، بیشترازباقی اقداماتش به کارهای فراعنه شباهت دارد. هرودت و دیودوراظهارمی کنند که داریوش کارهای ناتمام فرعون نِشائورا به اتمام رساند. هرودت معتقداست که احداث این کانال درواقع درجهت ادامۀ سیاست حملات دریایی بود، که بالشکرکشی دریایی به عربستان وازسال 518 ازهندوش آغازشد. الواح منقوش قائم کشف شده درمسیرکانال، نشان می دهند که یک یاچند کشتی حامل خراج ازمصربه شوش منتقل شده اند. درحقیقت، پیش ازاین کانال، راه دریایی مناسبی بین دریای سرخ وخلیج فارس وجود نداشته است. حفراین کانال مسلماً برای کشورمصرسودمند بود، امّا داریوش مخصوصاً بااین کارقدرت نامحدود خود را برزمین ودریا اثبات می کرد. قدرتی که هرگزنظیرآن را نمی توان یافت: به گفتۀ نویسندۀ لوح کابره «هرگزچنین چیزی اتفاق نیفتاده بود». درسنگ نبشته های معبد الهیبه که داریوش آن رابنا نهاده، داریوش کبیربا القابی همچون فرعون مصروسرورهیبه ستایش می شود. «خدایان ازکارداریوش بسی خشنودند، آمون ازدیدن تالارهای مجلّل، باشکوه وآرام معبد خود بسیارخرسند است. شاهزاده ای بزرگترازداریوش، پادشاه مصرعلیا وسفلی، فرزند رع وسرورتمامی شاهزادگان بیگانه وجودندارد…..». دراین معبد بارها تصویرداریوش به صورت فرعون نقاشی شده، این تصاویراورا درحال تقدیم کردن پیشکش به خدایان والهه های مصرنشان می دهند. برروی یکی ازتابلوهای بدون سبک یکی ازسالن های این معبد، نِت ، الهۀ معبد سائیس به داریوش شیرمی دهد. این صحنه، درواقع یک نوع مراسم انتصاب سنّتی ورایج درمصراست وسنگ نبشته ها گواه این ماجراهستند.

نتِ بزرگ، مادرملکوتی، بانوی سائیس که حکمفرمای هیببه است، (….) چنین می گوید: ای مردجوان، سینه های مرا به دهان خود بگیر. من بانوی توانای سائیس هستم. (….) نتِ بزرگ، بانوی سائیس چنین می گوید: «فرزند من! من وجود تورابا شیرخود سیراب می کنم تا بتوانی دوسرزمین (ایران ومصر) وتمامی مردمان آنها را دردرون مشت من گردآوری.»

((داریوش دراورشلیم ازیهودیان پشتیبانی وحمایت می کند))

درسال 538 کوروش کبیربه یهودیانی که به بابل تبعید شده بودند، اجازه داد به اورشلیم بازگشته ودرآنجا معبد یهو را دوباره به پا کنند. ازآن زمان، یهودیان با مشکلات سیاسی واقتصادی فراوانی دست وپنجه نرم می کردند وکارهایشان به خوبی پیش نمی رفت. ازطرف دیگر، احتمالاًبرخی اندیشمندان دوآتشه یهودی قصد داشتند ازمشکلاتی که داریوش درسالها 520 -522 با آنها مواجه بود سود جسته وادعای استقلال کنند، امّا روشن است که آنها دراقلیت بودند. تاتنائی، فرماندارتِرانسوفِراتن که جزواستان بابل بود، درسال های 519-518 برای بازرسی به جودا وجود آمد. همسایه های شهرجودا که رونق گرفتن کارهای بازسازی اورشلیم باعث نگرانی آنها شده بود، اورا با خبرکرده بودند. فرماندار، تاتنایی سعی کرد شخصا مانع ادامۀ کارها شود. بنابراین به دربارمرکزی نامه ای نوشت ومنتظردستورشد. داریوش به «فرماندارتاتنائی وهمکارانش» امرکرد که یهودیان را دربازسازی معبدشان آزاد بگذارند. به همین منظور، داریوش کبیر،پول وامکانات دیگر را دراختیاریهودیان قرارداد. به لطف حمایت پادشاه، کارهای بازسازی به بهترین نحوپیش رفت، ومعبد اندکی بعد، گشایش یافت. نسخه ای ازفرمان داریوش پس ازجستجوهای بیهوده دربابل درهگمتانه کشف شد.

((داریوش یکی ازمدیران را درآسیای صغیربه دلیل اینکه به اموال یک معبد دست درازی کرده بود، به شدّ ت توبیخ کرد))

ازیکی ازنامه های داریوش، نسخۀ یونانی جدید (اماموثّق) به دست آمده که درآن پادشاه، حمایت خود را ازمعابد کشورهای تحت سلطه اعلام داشته است. داریوش دراین نامه گاداتا، مسئول تدارکات یکی ازباغ بهشتهای سلطنتی را مورد خطاب قرارداده است. گاداتا کارکنان وابسته به معبد آپولون درنزدیکی مَگنزی را به بیگاری گرفته وهمچنین، آنان را مجبوربه پرداخت مالیات کرده بود. بدین ترتیب، اوازدستورداریوش مبنی برمعافیّت معابد ازپرداخت مالیات وکاربدون دستمزد سرپیچی کرده بود.

((داریوش دربابل به شیوۀ کوروش وکمبوجیه، خود را پادشاه بابل، پادشاه جهانیان نامید))

تعداد بیشماری ازبابلیها، درادارات منطقۀ خود استخدام شدند. شهرها ومعابد بابل، پس ازفتح پارسیان، به همان روشهای قبلی اداره می شدند، اما ازآن پس، قلمرو ومردم بابل، جزئی ازیک استان وسیع بودند که ازرود دجله تا مصرگسترده بود. این استان را «فرمانداربابل وترانسوفِراتن» اداره می کرد. کارکنان بیشماری تحت فرمان او بودند. اومعاونی دردمشق داشت که مسئول ادارۀ کشورهای آن سوی اوفرات همچون سوریه، قبرس، جودا وشهرهای ثروتمند وتجاری فنیقیه وفلسطین بود. پارسهاارزش واحترام فراوانی برای فرهنگ ودین کشورهای دیگرقائل می شدند. با اینهمه، آنها درادارۀ استانها بسیارتوانا ومسلّط بودند. این مسئله را دربابل به طورواضح می بینیم. درآنجا، معابدِاصلی ازقدرت اقتصادی بالایی برخوردارند. زمینهای وسیع، گله های بیشماروکارگاههای فراوانی دراختیاردارند. کارکنان بسیارزیادی برای این معابد کارمی کنند که متشکل ازبردگان ودهقانان می باشند. وانگهی، ادارۀ این اموال فقط به مدیران معابد سپرده نمی شد. بلکه پادشاه درهرمعبد نماینده ای داشت که به دقّّت برکارها نظارت می کرد. مسائل حقوقی وتصمیمات قضایی معابد نیزبرعهدۀ استانداربابل بود که اونیزتوسط پادشاه انتخاب می شد. اشیاء روزمرّه نیزبه شکلها وطرح های پارسی طراحی می شدند، مانند شانه ای ازجنس عاج باطرح شیرپارسی که درمصرساخته شده. یکی ازوظایف فرعون، برگزاری مراسم خاکسپاری گاومقدّس، آپیس بود. یک لوح منقوش قائم درمنطقۀ سِراپوم مِمفیش یافت شده که نشان می دهد داریوش این مراسم را اداکرده است.

«به سال چهار، سومین ماه ازفصل شِمو، روزسیزدهم، درپیشگاه اعلیحضرت داریوش پادشاه مصرعلیا وسفلی که همچون رع زندگانی اوجاودان باد(….)، این خداوندگار(گاومقدس) درکمال آرامش به سوی غرب مشایعت شد. وی درنِکروپل، مکانی که اعلیحضرت برای ایشان مهیّا نموده بودند، آرام گرفت» یهودیان پس ازبازگشت ازبابل، دوباره درکشورجوداکه به یک استان تبدیل شده بود، مستقرشدند. خود استان جودا بخشی ازاستان بزرگ بابل وترانسوفراتن بود که ازرودنیل تا رود دجله وسعت داشت. مانند تمامی مردمان تحت سلطه، یهودیان نیز خراج ومالیاتهای بسیاردیگری همچون مالیات «دفترفرمانداری» راپرداخت می کردند. کشور، توسط فرمانداری یهودی الأصل (پاشا) دراورشلیم اداره می شد، اماسردمداران هخامنشی مستقردربابل یا دمشق هرچند وقت یکبار، نمایندگی برای بررسی کارهای حکومت محلی می فرستادند. برروی دیوارۀ مقبرۀ کارابورون، درلیسیه (ترکیه امروزی) یک نقاشی دیواری مربوط به سال 470 وجود دارد. این نقاشی که به احتمال زیاد کارهنرمندان یونانی است، نشان می دهد که شاهزادگان یونانی تاچه حدازپارسها تأثیرگرفته اند. شاهزاده، همچون پارسها برتختی راحت ونازبالش های نرم تکیه زده.  تأثیربدیهی هخامنشیان را درشکل ونحوۀ تزئین جواهرات اومی توان دید. شاهزادۀ یونانی نیم تاجی مروارید کاری شده به سردارد که به سبک شرقی ساخته شده است. لیسیّه نمونه ای بارزازمناطقی است که درآنجا آداب ورسوم بومی (لیسیایی) با فرهنگ یونان وهخامنشیان درهم آمیخته است. دربسیاری ازمناطق تاریخی، خصوصاً درخانتوس، طرحهای اقتباس شده ازپارسیان به چشم می خورد: مانند صحنه های شکاروپیکار، سورو… هنرمندانی که این آثارراخلق کرده اند، اغلب یونانی بوده اند. آنها، احتمالاً، نقاشیهای خود را ازصحنه های پارسه پلیس یا درباراستاندارها درآسیای صغیر، گرته برداری کرده اند. اشراف محلی بسیارتمایل داشتند خود راشبیه اشراف پارسی کنند. درمناطقی که حضورپارسها کمترمحسوس بوده، صنعتگران محلی به ساخت اشیاء سنتی خود ادامه می دادند، اما درجایی که چندان ازامّان دورنیست، یعنی درپترا جواهرات خیره کننده ای به سبک زرگران دربارهخامنشی کشف شده است.

((امپراطوری هخامنشیان با مدیریتی بسامان ویکدست وبا ارتباطات تنگاتنگ میان قدرت مرکزی واستانها، یکپارچگی خودراتضمین می کرد))

درمرکزهراستان، دست کم یک دژویک گنجینه وجود داشت که وضعیت اراضی ومیزان خراجها به صورت اسناد رسمی درآنجا بایگانی می شد. نمونۀ این بایگانی ها به صورت الواحی سنگی درگنجینه و دژ پارسه پلیس یافت می شد. پیکهای چابک، پیغامهای سلطنتی را به طورمرتب به این سو و آن سومی بردند. درجاده های طولانی امپراطوری هخامنشی جیرۀ غذایی واستراحتگاه برای آنان درنظرگرفته شده بود. شبکۀ این راهها سرتاسرامپراطوری پارس را درمی نوردید. زمانی که می خواستند بعضی پیغامها مانند دستورات ساده سریعترمنتقل کنند، با آتش ازکوهی به کوه دیگرعلامت می دادند.

((پارسها با برگزیدگان ملّت های تحت سلطه روابط گرم وپویایی داشتند))

پارسیان بااینکه سخت دراندیشه حفظ هویت سیاسی وفرهنگی خودبودند، اما با اینهمه همراه با مردم محلی، خدایان آن ها را می پرستیدند. بدین طریق آنها به مردمی که تحت سلطه داشتند، نزدیک تر می شدند. به همین خاطراست که یک پارسی والامقام در مصرکه فرماندارکوپتوس بود، خدایان، من، هُروس وایسیس را می پرستید وبرادرش نیزلقبی مصری برای خود درنظرگرفته بود. اشراف بومی، نیزدرمقابل، اغلب سبک زندگی پارسی را برای خود برمی گزیدند زیرا این سبک بی نظیروبه روزبود.

((پادشاه کبیر، شخصاً به میان مردمش می رود))

با اینکه یونانیها اغلب، داریوش را شاهی منزوی درگوشۀ کاخهایش معرفی کرده اند، اما پادشاه کبیردرواقع به طورمرتب به دیدن رعیتهایش می رفت. دربارهخامنشیان پیوسته درحال جا به جایی بود وبا تغییرفصل به شوش، بابل، هگمتانه یا پارس منتقل می شد. این درباردرحقیقت به چادرمتحرکی می مانست که هزاران نفررا درخود جای می داد. پادشاه کبیرووابستگانش، خدمتکاران، اسطبل های سلطنتی، آشپزخانه وغیره. هنگامی که پادشاه وهیئت همراهش به چند کیلومتری شهری می رسیدند، هیئتی ازمسئولین آن شهربه پیشوازاومی آمدند وهدایایی به نشانۀ فرمانبرداری باخود می آوردند. سپس، پادشاه رسماً وارد شهرمی شد. مسئولین شهرمی بایست ازپادشاه وهمسفرگانش پذیرایی می کردند. این کار،هزینۀ هنگفتی دربرداشت. هرودت می گوید هنگامی که خشایاردرسال 480 به تاسوس یکی ازشهرهای یونان تِراکیه رفت 400 تلان طلاونقره (هرتلان حدود 30 کیلوگرم) صرف شد وظروف طلا ونقرۀ بسیاری نیزبرای پذیرایی ساخته شد که کاروان سلطنتی هنگام بازگشت با خود برد. با این کارپادشاه پیوندهای خود را با مردمش تازه می کرد. استان بابل یکی از ثروتمندترین استانهای پارس بود. معابد وصومعه ها قدرت اقتصادی وتجاری قابل توجهی داشتند. آنها دارای اراضی وسیع وهزاران رأس چارپا بودند. ادارۀ معابد به شهروندان محلی سپرده شده بود. درمقابل آنها فراورده هایی برای پادشاه کبیرتولید می کردند، برای اوکارمی کردند یا درارتش به اوخدمت می کردند. بابلیها این زیگورات راکه یک معبد پلکانی است، هزاران سال پیش ساخته اند.

جامهای شراب طلاونقره بسیارهنرمندانه ساخته شده اند. این آثارگاهی به شکل حیوانات ساخته وپرداخته شده اند. نویسندگان یونانی فهرستی ازجامها وپیاله هایی که پارسها درجشنهایشان استفاده می کردند، تهیه کرده اند یونانیان این اطلاعات را پس ازآنکه پارسها نبردهای سالهای 479-480 را واگذارکردند، به دست آوردند. آنها اشیاء موجود دراردوگاه پارسها به ویژه خیمۀ فرماندشان مردونیه راغارت کردند. «آنها چادرهایی پرازطلاونقره، تخت هایی با روکش طلاونقره، کاسه، انواع جام وپیالۀ شراب طلا یافتند. آنها درارابه های پارسها، کیف هایی پیداکردند که پرازظرف های طلا ونقره بود. یونانیها ازپیکرهای برزمین افتادۀ پارسها به جزدستبند، گردنبند وشمشیرهای دولبه شان که همه ازطلابود، چیزدیگری برنداشتند». هنگامی که پادشاه راه می رفت، خد متکاران باچترومگس پران پشت سراومی آمدند وراهروهایی درکاخ فقط مختص عبوراوبود. فرشهای گرانقیمت سارد، تنها رای اوگسترده می شد. هنگامی که پا به یکی ازشهرهای آباد امپراطوریش می گذاشت، صاحب منصبان ومردم شهرتا دروازۀ شهربه استقبالش می آمدند. اوبسان یک فاتح سواربراسب یا اکثراً سواربرارابه اش به طوررسمی وارد شهرمی شد. کَنت – کورس نقل می کند که مدیرپارسی گنجینه «تمامی مسیررا با گل تزئین کرده بود، دوطرف خیابان محرابهایی ازجنس نقره ساخته بود که علاوه بربوی بخور، رایحه های خوش انواع عطرها ازآنجا به مشام می رسید. سپس نوبت هدایا بود که شامل گله های اسب وچهارپایان می شد. شیروپلنگ نیز درقفس می آوردند.» « داریوش پس از فتح بابل، شخصاً برای حمله به سیت ها لشکرکشی کرد. شکوفایی مردمان آسیا وفراوانی منابع وگنجینه ها داریوش را برآن داشت تا انتقام خودرا ازآنان بگیرد».

برگرفته از کتاب داریوش امپراتور پارس / مولف پیربرایان (انتشارات زرین مهر)

۰


نوشتن یک نظر

Show Buttons
Share On Facebook
Share On Twitter
Share On Google Plus
Share On Linkedin
Share On Youtube
Hide Buttons