نوشته ها

داریوش امپراتور پارس

ارسال شده توسط :

داریوش امپراتور پارس

((زندگی نامه داریوش امپراتور پارس))  فصل دوم (قسمت اول)

داریوش ومردم

برروی نقش برجسته ای درپارسه پلیس حاملین  تخت سلطنت مردم هستند، درحالیکه سرتخت ایستاده است. نام این مردمان، برروی منشورهای سفالین پی شهرشوش نیزنقش بسته است. آنها برای ساخت پایتخت جدید شوش دورهم گرد آمده اند. داریوش درکتیبۀ حک شده برمقبره اش خطاب به کسانی که درآینده به دیدن این نقش برجسته خواهند آمدخود را اینچنین معرفی می کند:

«من فرمانروای جمعیتی پرتعدادهستم. من، داریوش، پادشاه کبیر، پادشاه پادشاهان، پادشاه سرزمینها ونژادهای گوناگون هستم. قلمروپادشاهی من ازسکائیه تاآن سوی سغد(ماوراءالنهر) وسرزمین کوش(سودان) وازهندوش تاسارد(غرب ترکیه) گسترده شده است». درتمامی کتیبه ها، نقش بر جسته ها وکاخهای شوش وپارسه پلیس، سخن ازوسعت قلمروی پادشاه کبیروفرمانروایی اوبرسرزمینهای مختلف است. درحدود بیست تاسی کشور«خراج خودراآوردند» وبه قوانین داریوش پادشاه گردن نهادند.  دراسناد مختلف، نام وتعداد این کشورها متفاوت است، زیرااین اسناد(کتیبه ها،نقش برجسته هایالوح های سنگی) نه فهرست های رسمی حکومتی می باشند، نه منابع آماری مربوط به امپراطوری. آنها پیش ازهرچیزدربردارندۀ یک پیغام ایدئولوژیک هستند: اینکه امپراطورری پادشاه کبیر، همه گیروگسترده است وتعدد آیینی وزبانی مردم گواه این گستردگی است. پادشاه نیز، به لطف پشتیبانی لایزال اهورامزدا، بزرگ خدایان پارس، مقتدرانه برمردم حکومت     می کند. نسخه های فراوان مشابهی نیزازمنشورهای پی کاخ داریوش درشوش به دست آمد که همین پیغام را دربرداشتند را نیزنام برده است. وهمچنین به مصالح ومواد فراوانی که برای ساخت این بنای خاص به کاررفته، اشاره می کند. مردم سراسرامپراطوری برای ساخت بنایی گردهم آمده بودند که پادشاه معتقد بود متعلق به همه است. درنقش برجستۀ گروه خراج گزاران درپارسه پلیس، نمایندگان اقوام مختلف امپراطوری دیده میشوند که محصولات کشورخودرابرای پادشاه آورده اند. نگهبانی نیزمسئول راهنمایی هریک ازاین نمایندگان است.

 این صحنه ها بیانگراینست که امپراطوری، تولیدات مناطق تحت سلطه را دردست دارد. بااینکه سنگ نبشته ای درکنارتصویروجود ندارد، اماهویت این مردمان را می توان ازنوع محصولات یا شکل لباسشان تشخیص داد. هندیها باخود، تبر، اسب وگردطلا وگانداریها، گاوکوهان دار می آوردند. درشوش تصویراین مردمان رابرروی دیوارنقاشی می کردند. آثارمحوبه جای مانده ازاین نقاشیهای دیواری یافت شده است. هنگام شروع به ساخت یک بنا، لوحهایی که شامل اطلاعات مربوط به ساخت آن بنابوده رادرزیرآن مدفون می کردند. دوجفت لوح ازجنس طلاونقره درزیرکاخ آپادانای داریوش یافت شد. دراین الواح، سلطۀ داریوش برسرزمینهای مختلف، ازآسیای میانه تاجنوب رودنیل وازهندوش تاسارد، مورد تمجید وستایش قرارگرفته است. (محل نگهداری: موزه ایران باستان)

((هزاران کارگرراازاقصی نقاط امپراطوری درکارگاههاوانبارها گردهم آوردند))

الواح گنجینۀ پارسه پلیس همچون یک بایگانی طبیعی شرحی بسیارزنده د راین مورد به ما می دهند. درآنجا آمده که صنعتگرانی با تخصصهای مختلف همچون سنگتراش، معمار،چوبتراش، حکاک، زرگرو… جمع شده اند. آنهارابه گروههایی تقسیم کرده بودند وهرکدام ازاین گروهها یک سرکارگروجیره غذایی داشتند. زنان نیزدراین کارها فعالیّت می کردند. به زنانی که به  تازگی وضع حمل کرده بودند، کمک هزینۀ اضافی تعلق می گرفت. لوحهای سنگی دیگری که دردژیافت شده، نشان می دهد که درجای جای امپراطوری، گونه گونی قومی ونژادی وجود داشته است. این الواح همچنان نشان می دهد که این مردم را فقط برای ساخت بناها به کارنمی گرفتند: بلکه تعداد بسیاری ازآنها درروستاهای پارس به کارکشاورزی وپرورش دام مشغول بوده اند. آنهاهمچنین درکارگاههای صنایع دستی به کارهایی همچون تولید پوست، بافندگی و…. می پرداختند. باغهای کاخ ها وزمینهای صاحب منصبان درباررانیزآنها، آباد می کردند. به این مردم کورتاش(کارگر) می گفتند. ازروی این نام عام وکلی می توان تشخیص داد که آنها دقیقا ازچه موقعیتی برخورداربودند. آنهابراساس تصمیم دربار، ازجایی به جای دیگرمنتقل می شدند. بدین ترتیب،شکی نیست که تعدادی ازآنها(اکثریت) بیشتربه عنوان برده به پارس آورده شده بودند نه به عنوان یک انسان آزاد. تنها آزادی که ازآن برخورداربودند، این بود که اجازه داشتند فرهنگ خودراحفظ کنند وطبق آداب ورسوم خو د زندگی کنند.

((درمیان مردمش، داریوش کبیر، به پارسهاجایگاه خاصی اختصاص داده بود))

هرودت خاطرنشان می کند که ازمیان تمامی کشورها، فقط پارس ازپرداخت خراج معاف بود. داریوش، «پادشاه سرزمینها ونژادهای گوناگون»خودرا«یک پارسی، فرزند پارس وازنژادآریایی» و«پادشاه پارس» معرفی می کند. گرچه پارسیان نیزجزء ملتهای تحت سلطۀ پادشاه بودند، اما سزمین پارس همواره نقش محوری خودراحفظ کرده وامپراطوری حول آن سازمان یافته بود. نحوۀ تقسیم مشاغل ومناصب، هرگونه شک وتردید دراین مورد را ازبین می برد. مقامهای تعیین کنندۀ سیاسی، خصوصا استاندارد، به افراد خانواده های پارسی سپرده می شد. درارتش نیز، تعداد بسیاری ازسران، ازخانواده های نزدیک به داریوش، انتخاب می شدند. بدین سان، چهارفرمانده ای که شورش ایونیها را درهفت پسردرسال 499 سرکوب کردند، یکی برادرداریوش وسه نفردیگردامادهای اوبودند. خشایار، پسروجانشین داریوش، بیست سال بعد لشکری به یونان فرستاد. هفت پسرداریوش، یکی ازدامادهایش، برادرزاده ها وخواهرزاده هایش وهمچنین پدرهمسرخشایاردرمیان فرماندهان این لشکربودند. افرادبرگزیدۀ کشورهای فتح شده نیزبه کارهای استانداری همچون کاتب، مدیرمالی، مأمورتدارکات ارتش و…گمارده می شدند. یک نقاشی یونانی با تصویری ازداریوش، سنگ نوشته های یونانی یک لوح وکتیبه های موجود درمعادن نزدیک به یونان، ثابت می کند که یونانیها نیزجزوکارگران ساخت بنای پارسه پلیس بوده اند هنرمندان یونانی، همچون هنرمندان لیسیه ومصرطبق دستورات مشخص ودقیق مسئولین پارسی، به کارحکاکی وتزئین نقش برجسته ها می پرداختند.

((رابطۀ پادشاه کبیرواشراف پارسی براساس بده بستان بود))

همۀ نویسندگان یونانی خاطرنشان می کنند که داریوش به «پولی دوریا» تظاهرمی کرد: یعنی برای آنان که خدمتی به اومی کردند، هدیه (دورا) وجوایزفراوانی، درنظرمی گرفت ونام آنهارا در«کتاب نیکوکاران» ثبت می کرد. هرودت نقل می کند که هنگام نبردسالامین، منشی های سلطنتی نام فرماندهانی که افتخاراتی کسب کرده بودند را یادداشت می کردند. اتباع نژادی دیگرنیزمی توانستند به عنوان «نیکوکار» دست یابند اما پیش ازهرچیزباید وفاداری آنهابه پادشاه محرزمی شد. پادشاه می خواست اشرافیت خطرسازپارس راازاشرافیتی قبیله ای به اشرافیتی درباری تبدیل کند. ازبین نیکوکاران فقط پارسها می توانستند به عنوان «سرسپرده» دست یابند: داریوش، دربیستون، این سرسپردگان را«بانداکا»ی خود می نامد. میان آنها وپادشاه، روابطی شخصی وجود داشت. داریوش کبیر، دردرجه اول به اشراف پارس تکیه دارد. دردرجه دوم مادهاهستند که اصل ونسبشان با پارسها یکی است وباآنهاهم فرهنگ هم زبانند. مادها وپارسها هردوازنژاد بزرگ آریایی هستند. داریوش وخشایاراغلب خودرا آریایی معرفی می کنند. امابرخلاف پارسها، مادهاجزوقبایل خراجگزارمحسوب می شدند. وبنابراین درمیان گروههای خراجگزار، برروی نقش برجسته های پارسه پلیس دیده می شوند. ایرانیهای ساکن آسیای میانه نیزوضعیت مادها رادارند. شتردراصل ازمنطقۀ پارت بوده است. ارمنیها نیزکه به یکی اززبانهای ایرانی سخن می گفتند درمیان خراجگزاران دیده می شوند. پرورشگاههای اسب آنان مشهوربوده است.

استاندارها نمایندگان پادشاه دراستان ها بوده اند. برروی این سکه داتامس (قرن چهارم) یک استاندار، تیروکمان به دست به تختی تکیه زده، درحالیکه تصویراهورامزدا را بالای سرخود دارد. (محل نگهداری: موزه لورپاریس) دراستانها، درباراستانداربه سبک دربارپادشاه ساخته می شد. درآنجا ضیافت ها به پا می کردند وبه شکارمی رفتند. رسیدن به حضوراستاندارهمچون پادشاه، بسیاردشواربود. اشراف زادگان جوان، درآنجا جوری بارمی آمدند وزندگی می کردند که گویی درپارسه پلیس وشوش هستند. اشراف هدایای بیشماری همچون لباسهای پرزرق وبرق ، گردنبند ودستبندهای طلا، لگامهای طلای اسب واسلحه ازپادشاه دریافت می کردند. پادشاه همچنین لقبهایی چون سلاح دارسلطنتی، همسفره، رایزن و…. نیزبه آنها می داد. علاوه براین، زمین یا قلمروهایی نیزبه اشراف تعلق می گرفت. این زمینهاهرگزازآن آنها نمی شد اما درعین حال می توانستند زندگیی مرفه وپرطمطراق رادرآنجا بگذرانند. شخصی که به مقام استانداری می رسید به ثروت وابهت نیزدست می یافت. امااگرشخصی اعتبارخودرانزدپادشاه ازدست می داد،تمامی این امکانات وموهبت هاازاوبازپس گرفته می شد. گزارشاتی که درمورد قضایای اشراف متهم به خیانت دردست می باشد، نشان می دهد که پادشاه پیش ازآنکه تصمیمی درمورد شخص متهم بگیرد، «کارهای اوراسبک وسنگین می کرده». به عبارت دیگر، پادشاه، خدمات وکارهای متهم راارزشیابی می کرده است، بنابراین، ثروت ومقام اجتماعی اشراف، به دیدگاه پادشاه نسبت به آنهابستگی داشته است.

((من اشخاص لایق را، سخاوتمندانه پاداش خواهم داد))

هدایای ارزشمند پادشاه همچون خنجر(آکیناکس) وانواع جواهرات، مایۀ فخرومباهات هرکسی بود. دردربار،اشرافی که مورد لطف پادشاه قرارمی گرفتند، با این هدایا متمایزمی شدند. شاه می توانست همۀ این هدایا رابازپس گیرد. اگریکی ازاشراف اعتبارخود را نزد پادشاه ازدست می داد، بایدازجام سرامیکی برای نوشیدن استفاده می کرد، درحالیکه اطرافیان پادشاه درجامهای گرانقیمت طلاونقره می نوشیدند. بدین ترتیب، پادشاه با اشراف، خصوصا پارسها رابطه ای بسیارنزدیک وشخصی داشت. این رابطه گاهی ازپیوندهای خانوادگی نیزنزدیک ترمی شد.

((اسب سواری ، کمانگیری وراستگویی))

جهت حفظ نظام وریشه دارکردن آن، اشراف زادگان جوان را، خیلی زود، ازخانواده هایشان جداکرده وبه گروههای همسالان منتقل می کردند. نویسندگان یونانی بارها به شرح این مسأله پرداخته اند. براساس گفته های هرودت، آنها فقط سه چیزمی آموختند: «اسب سواری، کمانگیری وراستگویی». اسب سواری نزدهخامنشیان همواره سرآمد تمامی مهارت هابود. پارسیان همچنین دراستفاده ازتیروکمان بسیارقابل بودند. آموزشها گرچه زمینۀ نظامی داشتند، اما فقط درتمرینات ساده بدنی خلاصه نمی شدند. مغان شاهکارهای«مردان بزرگ» وقهرمانان پایه گذارامپراطوری رادرقالب داستان وسرود به جوانان منتقل می کردند ویاد وخاطرۀ کوروش کبیرراگرامی می داشتند. بدین ترتیب جوانان«راستگویی» راکه همانا وفاداری مطلق به پادشاه بود، می آموختند. درپایان دورۀ آموزش، جوانان درطبیعت به حال خودرها می شدند. آنها  مجبوربودند فقط ازگوشت شکارومحصولات کشاورزی تغذیه کنند واستقامت جسمی وروحی خود را به اثبات برسانند. شایسته ترینها هدایایی ازشخص پادشاه دریافت می کردند. یکی ازامتیازاتی که همه به دنبال آن بودند، همراهی با پادشاه درشکاربود. درشکاراشخاص فرصت این را می یافتن که درحضورپادشاه، خودی نشان دهند. وانگهی، شکارازجملۀ تمریناتی بود که نوجوانان پارسی دردوره های تربیتی خود باید می گذراندند. هدف ازآموزش این نوجوانان، تربیت «سرسپردگان» پادشاه بود.

استرابون شرحی ازاین آموزشهادارد:

«مربیان، پسرها را به گروههای پنجاه نفری تقسیم می کردند. برای هرگروه یکی ازپسران موظف بودند، دنباله روسرگروه خودباشند(….) به آنان یاد می دادند که با صدایی رسا صحبت کنند. برای تقویت ریه هایشان، نحوۀ تنفس کردن درست را به آنان می آموختند. مربیان به آنها آموزش می دادند که چگونه درمقابل سرما، گرما وباران تاب  بیاورند وچگونه ازسیلابهای تند بگذرند، بدون اینکه سلاحها ولباسهایشان خیس شود. آنها همچنین نحوۀ نگهداری ازگله وشبها بیرون خوابیدن را می آموختند. میوه های وحشی مانند پسته، بلوط وگلابی وحشی می خوردند، همچنین از کمان وفلاخن برای این کارکمک می گرفتند». داریوش کبیر، بااینکه قصد داشت سرزمینهای اطراف پارس را یکپارچه کند، اما به تفاوتهای فرهنگی مردمان تحت سلطۀ امپراطوری احترام می گذاشت. ازآن جمله می توان مصررا نام برد. داریوش کبیر، درسال 519، درحالیکه به زحمت چهارسال ازسلطنتش می گذشت، به استاندارخود درمصردستورداد تاهمۀ دانایان مصر(واعظان، جنگجویان وکاتبان) را دورهم گردآورد. اوازآنها خواست تمامی قوانین گذشتۀ سرزمینشان را ازابتدا تا چهل وچهارمین سال حکومت فرعون آماسیس(526) گردآوری نمایند. این هیئت پس ازشانزده سال کار(519-503) قوانین لازم را به دو زبان دموتی (مصری) وآرامی، زبان دادگستری هخامنشیان آماده کرد. این کتاب، شامل تمامی تصمیمات قضایی لازم و راهکارهایی برای قاضیها بود. قا ضیها ازاین پس، براساس این مجموعه رأی صادرمی کردند. درواقع ایرانیان هرگزقانونی ازقوانین خود را به مصریها یا دیگرکشورهای تحت سلطه، تحمیل نکردند.

آنها حتی سعی نکردند، زبان خود را در دیگر کشورها نشروگسترش دهند دیودورسیسیلی نقل می کند که داریوش در مصریکی از بزرگترین فراعنۀ قانونگذاربه شمارمی آمد. اوجاهُِرسم، مانند بسیاری دیگر ازصاحب منصبان مصر، به داریوش پیوست. ازکتیبه های موجود برمجسمه اش (سر، مربوط به مجسمه نیست ودرقرن هیجدهم برای آن درنظرگرفته شده است) می توان دریافت که اوبود که به کمبوجیه لقب فرعون داد وداریوش دوباره اورا به مصرفرستاد اودرگردآوری قوانین قضایی مصرنقش داشته است. این قوانین را که دراسناد دوران هلنیستیک ثبت کردند، تاریخ د موتیک می نامند. آن گونه که ازاین اسناد برمی آید، کمبوجیه بی هیچ مدارایی، درآمد برخی ازمعابد را کاسته بود: بااینکه این فرعون جدید احترام خاصی برای فرهنگ مصرقائل بود، اما می بایست طوری رفتارمی کرد که معابد بزرگ ازنظراقتصادی زیاد قدرت نگیرند.

برگرفته از کتاب داریوش امپراتور پارس / مولف پیربرایان (انتشارات زرین مهر)

۰


نوشتن یک نظر

Show Buttons
Share On Facebook
Share On Twitter
Share On Google Plus
Share On Linkedin
Share On Youtube
Hide Buttons