نوشته ها

داریوش امپراطور پارس

ارسال شده توسط :

داریوش امپراطور پارس

((زندگی نامه داریوش امپراتور پارس))

((اکثر اشراف پارس داریوش پادشاه جدید را به رسمیت شناختند))

سه نفر از فرماندهان لشکریانی که در طول سالهای 520-522 به جنگ شورشیها رفتند از هم پیمانان داریوش در واقعه سال 522 بودند: انتافرنس در نوامبر (آبان) سال 521 شورش بابل را سرکوب کرد. شورش مادها در ژانویه(دی) همان سال توسط هیدارنس و شورش عیلام در سال 520 توسط گبریاس دفع شد.

انتافرنس پس از مدت کوتاهی به اتهام نافرمانی به همراه پدر و مادرش به اعدام محکوم شد. اموالش نیز به طور کامل ضبط گردید. اشراف پارس داریوش را در تمامی اقداماتش پشتیبانی می کردند. در واقع رابطه تنگاتنگ میان پادشاهی و اشرافیت یکی از دلال اصلی استحکام بنای امپراطوری بود.

رابطه خانوادگی داریوش و گبریاس به زودی محکم تر شد. مردونیه که حاصل ازدواج گبریاس با خواهر داریوش بود با آرتوزاستر یکی از دختران بی شمار پادشاه ازدواج کرد.

گبریاس هرگز به پادشاه خیانت نکرد. او به مقام تیر و کمان دار سلطنتی رسید و نامش بر مقبره پادشاه کبیر حک شد. داریوش پس از قضیه هم پیمانی با دختر گبریاس ازدواج کرده بود. با ازدواج آرتوزاستر دختر پادشاه با مردونیه پسر گبریاس رابطه خانوادگی آنها نزدیک تر شد. بر روی دیوارهای پارسه پلیس مراسم این ازدواج به سال 498 به تصویر کشیده شده است. این تصویر لحظه ملاقات گبریاس با همسر مردونیه دختر پادشاه را در مکانی که در مسیر شوش به پارسه پلیس واقع است نشان می دهد. داریوش همواره از شوهردادن دخترانش به عنوان راهی برای مستحکم کردن روابطش با اشراف استفاده می کرد. او فرماندهان و استاندارها را از میان همین خانواده های بزرگ برمی گزید. صاحب منصبان و افراد عالی رتبه نیز از خانواده سلطنتی انتخاب می شدند. سکاها از آنجایی که اسب سواران و کمانگیران ماهری بودند به جایگاه ویژه ای در ارتش پادشاه کبیر دست یافتند. زمین هایی در بابل و گروههای سربازان اختصاص یافت و آنها در آنجا جوامعی برای خود تشکیل دادند.

((به محض خواباندن شورشها داریوش حمله را از سر می گیرد: کشورگشای جدیدی آغاز می شود))

داریوش کبیر به دنبال لشکرکشی به سکائیه سپاهی دیگر در سال 518 به شرق فرستاد و دره هندوش را نیز فتح کرد. او یک ناوگان ماموریت داد که به کمک ناخداهای هندی یک را مستقیم دریایی بین خلیج فارس و دریای سرخ ایجاد کنند. به گفته هرودت این ناوگان پس از سی ماه ماموریت خود را به پایان رساند و به دریای سرخ رسید.

در غرب پس از اعدام ارواتس داریوش هدف خود را که همانا گسترش سلطه پارسیان بر دریای اژه بود دنبال می کرد. او اتانس را به عنوان فرمانده نیروهای پارسی مستقر در آسیای صغیر انتخاب کرد. اتانس  جزیره سامس را تصرف کرد و آن را به سامیان سیلوسون که شخصی وفادار به پادشاه بود سپرد (حدود سال 519). هرودت نقل می کند که در همین زمان حکومت پارس برای نشان دادن اقتدار خود لشکری از فنیقیه به سیسیل کرد. دایوش با اقدامات جدید نظامی نشان داد که حاضر نیست فقط به اداره کردن محقرانه قلمروهای فتح شده بسنده کند بلکه برعکس فکر گسترش امپراطوری را از تمامی جهات در سر می پروراند قصد داشت سلطه  پارس را همچنان پویاتر نماید.

امپراطوری پارس فقط در سطح قاره آسیا گسترده نبود. از زمان فتح مصر توسط کمبوجیه پارسیان دریا نوردی را آموختند و ناوگانی پرقدرت برای خود فراهم آوردند. از سال 519 داریوش پروژه عظیم فتح دریای اژه را در دستور کار خود قرار داد. اولین لشکرکشی برای فتح جزیره سامس که برداشتن ثروت فراوان و ناوهای جنگی شهرت داشت ترتیب داده شد.

((داریوش پس از این اقدامات بیست دولت امپراطوری را تشکیل داد که به آنها استان می گفتند. خراج این استانها را پادشاه تعیین می کرد))

اگر گفته های هرودت در این ضمینه صحت داشته باشد اینها اولین اقداماتی بود که داریوش از سال 518 به بعد عملی کرد. در واقع شدت و قدرت شورش ها نارضایتی مردم را از مالیاتهایی که استانداران نیز با اختیار خود هر روز آنها را سنگین تر می کردند نشان می دهد. از نظر ریشه شناختی استاندار حافظ قدرت می باشد. او نماینده شخصی پادشاه در منطقه مشخص بود و وظیفه برقراری نظم در مناطق فتح شده را بر عهده داشت. قانون اساسی از زمان کورش و کمبوجیه وجود داشت اما در زمان سلطنت داریوش بود که به شکل تکمیل شده در آمد و همین شکل را در طول تاریخ پارس حفظ کرد. مردم (دهیو) اجازه داشتند حتی پس از فتح شدن سرزمینشان، در آنجا بمانند و از آن استفاده کنند. بنابراین استان پیش از آنکه یک واحد تقسیمات کشوری باشد حقیقتی قومی و نژادی بود. برای نوزده استان میزبان مشخصی نقره تعیین شده بود که باید به عنوان مبلغ مالیات می پرداختنند. جمع کل سالیانه مالیاتها به حدود 250 تن نقره می رسید. استان بیستم که در هند واقع بود سالانه 360 تلان گرد طلا (هر تلان معادل 30 کیلو گرم است) به عنوان مالیات پرداخت می کردند . مجموعه طلاها و نقره هایی که امپراطوری هر ساله دریافت می کرد حدود 370 تن می باشد. این فلزات قیمتی پس از جمع آوری به اشکال مختلف(نقره خام، ظرف و ظروف، سکه، گرد طلا و…) در گنجینه های سلطنتی انبار می شدند . مردم هر استان زیر نظر استاندار خود بودند. قصر او با شکوه بود و جاه و جلایش کم از شکوه پادشاه نداشت. مالیاتها به استانداری تحویل داده می شد این مالیاتها که به صورت فلز نقره یا پودر طلا بودند با وزنه های بسیار دقیق وزن می شدند. سپس قسمت اعظم مالیات را به پایتخت های امپراطوری منتقل می کردند .

((با اصلاحات مالیاتی امپراطوری دوباره سازماندهی یافت))

داریوش از قدرت خود مطمئن بود. دریافتی های مالیاتی همیشگی و هنگفت نیز دوام سلطه او را تضمین می کرد. این مالیاتها به او این امکان را میداد که سیاست بلند پروازانه اش را در تمامی ضمینه ها دنبال کند. داریوش برای هر منطقه مالیات مشخصی در نظر می گرفت و بدین سان روابطش را رئسای محلی مستحکم می کرد. استاندار آن منطقه دیگر نمی توانست مبلغی بیشتر از آنچه در دستور پادشاه آمده از مردم بستاند. البته بعضی از استاندارها باجگیری می کردند اما مردم می توانستند به دادگاه سلطنتی شکایت کنند تا به جرم آنها رسیدگی شود. علاوه بر مبالغی که به نام مالیات از مردم ستانده می شد آنها مجبور به پرداخت وجوه دیگر نیز بودند این وجوه عبارت بودند از مالیات برای دفتر استاندار (در جوده در اواسط قرن پنجم مبلغ این مالیات به چهل سکه نقره در روز رسید یعنی چیزی در حدود 70 کیلو نقره در سال) پرداخت حق گمرکی ورود به شهرها، استانداریها یا گذر از روی رودخانه ها مالیات در بازارها معادن و …

در بابل سربازان باید هزینه زندگی خود را خود تأمین می کردند. آنان پس از اینکه به استخدام ارتش پادشاه کبیر در می امدند به جای حقوق زمینی دریافت می کردند که مالیات آن را نیز می پرداختند. به همین خاطر بود که یونانیان همواره تصور می کردند که داریوش کبیر خسّت فراوان به خرج می دهد. طلا و نقره را پس از ذوب کردن در کوره های سفالی می ریختند. هنگامی که ظرف، پر و سفت می شد دیواره سفالی ظرف را برمی داشتند. زمانی که پادشاه به پول نیاز داشت این فلزات را به قطعات کوچک تبدیل می کردند(هرودت). فلزات را در کارگاه های سلطنتی معمولا به سکه و اغلب به اشیاء زینتی تبدیل می کردند.

((شوش و پارسه پلیس دو پایتخت جدید داریوش))

به احتمال زیاد داریوش کمی پس از به تخت نشستن تصمیم به ساخت پایتختهای جدید گرفت. او پارسه پلیس را در دامنه کوه رحمت و با ارتفاع بیش از 1100 متر در مرکز سرزمین پارس بنا کرد. پایتخت بعدی در شهرشوش،واقع درجنوب کشوربود که پیش ازآن نیزشهری باستانی به شمار می آمد شوش، پایتخت پادشاهان عیلامی بودوتوسط کوروش فتح شده بود. به عقیده نویسندگان یونانی،داریوش با بنا کردن کاخهای متعدد درشوش، باشکوه ترین پایتخت پارسی رادرآنجا بنا نهاد. باهمۀ اینها،پاسارگاد،شهرکوروش، به حال خودرها نشد. داریوش کاخهای پاسارگاد خود راسروسامان داد. اما دومحوطۀجدید برای خود در آنجاانتخاب کرد.اوبا این کار تغییررویه خود را درادامۀ سلسله ودرنحوۀ ارادۀ امپراطوری نشان می دهد. سنگ نبشته های فراوانی گواه طرزفکرسیاسی متفاوت اوهستند. داریوش دراین دومحوطه به خود   می بالد که دژی بناکرده که هیچ دژدیگری، از بلندی به پای آن نمی رسد. تختگاه وکاخ آپادانای داریوش درشمال شهرشوش، که زمانی پایتخت پادشاهان عیلامی بود،بناشد. این بنا،سرتاسردرۀ شائوررادربرگرفته است. معماران سلطنتی برای این کار،دیوارهای ستبردراطراف زمینی به وسعت نزدیک  به دوازده هکتارکشیدند. دروازه ای بلند وباشکوه به ارتفاع پانزده متر که جای خالی آن در خرابه های به جای مانده، قابل مشاهده می باشد، سرآغازورود به کاخهای سلطنتی بود. کارساخت این دروازه، درزمان داریوش آغازشد وپسرش، خشایار آن رابه پایان رساند. درراهرویی که به دربارمشرف بود، دومجسمۀ داریوش قرارداشت. یکی از این مجسمه هاکه درمصرسنگتراشی شده بود، درسال 1972کشف شد.

برگرفته از کتاب داریوش امپراتور پارس / مولف پیربرایان (انتشارات زرین مهر)

۰


نوشتن یک نظر

Show Buttons
Share On Facebook
Share On Twitter
Share On Google Plus
Share On Linkedin
Share On Youtube
Hide Buttons