نوشته ها

انسان شناسی گردشگری

ارسال شده توسط :

انسان شناسی گردشگری

((انسان شناسی گردشگری))

انسان شناسی گردشگری با ماهیت اجتماعی و فرهنگی گردشگری و رفتار گردشگران سر و کار دارد.

انسان شناسی گردشگری ، ابعاد اجتماعی_ فرهنگی گردشگری از قبیل رفتار فرهنگ ها و جوامع را بررسی می کند۰ گردشگران بین المللی در نیمه دوم سده ی بیستم شروع به بازدید از مکان هایی کردند که انسان شناسان بسیاری ، کارهای میدانی خود را در ان مکان ها انجام داده بودند۰ تعامل بین گردشگران و مردم محلی، منبع تحقیقی جدیدی برای انسان شناسی بود(هولدن،۲۰۰۵)۰ به طور سنتی، انسان شناسی گردشگری تاثیرات گردشگری را بر سبک زندگی، سنت ها و فرهنگ مردم محلی یا “میزبانان” بررسی می کرد. در دهه های گذشته ، انسان شناسان به تدریج از نقدهای منفی قوم نگارانه در زمینه ی تاثیرات فرهنگی گردشگری دست کشیدند و مباحث متوازن تری را در مورد سفر و گردشگری _ به عنوان یک پدیده اجتماعی و فرهنگی _ مطرح کردند.

انسان شناسی گردشگری با جامعه شناسی ، مطالعات توسعه و روان شناسی رفتاری ، ارتباط نزدیکی دارد. انسان شناسی و جامعه شناسی دو روی سکه هستند. هر دوی آنها ، جنبه های کیفی گردشگری را مطالعه می کنند؛ انسان شناسی ، ادراکات و خواسته ها را در سطح فردی بررسی می کند و جامعه شناسی به تجزیه و تحلیل این ادراکات و خواسته ها در سطح اجتماع می پردازد. این دو رشته به مطالعه هویت، تمایز و حس مکان می پردازند؛ انگیزه ها ، دیدگاه ها ، واکنش ها ، ارتباطات و تعاملات گردشگران را با مردم محلی بررسی می کنند و تاثیرات اجتماعی _ اقتصادی و فرهنگی گردشگری را بر یک تفریحگاه و ساکنان ان مطالعه می نمایند. انسان شناسی و جامعه شناسی گردشگری ، مقوله های فرهنگ پذیری ، اصالت، ساخت هویت و نظریه مصرف را در صنعت گردشگری و فعالیت های ان بررسی می کنند۰ به نظر می رسد انسان شناسی ، جامعه شناسی و اقتصاد در حوزه هایی چون مطالعات بازاریابی ، برند سازی ، تصویر ذهنی و روان شناسی مصرف کننده ، با یکدیگر هم پوشانی و اشتراکاتی دارند. با این حال ، اقتصاد به رویکرد صنعتی صرفه جویی های ناشی از مقیاس و حاشیه سود، توجه دارد و انسان شناسی و جامعه شناسی به بررسی تغییرات اجتماعی و فرهنگی و تاثیرات حاصل ، مانند جهانی شدن می پردازند. البته ، انسان شناسی ویژگی های خاص خود را دارد و از جامعه شناسی متمرکز تر است. جامعه شناسی اغلب پدیده های عام اجتماعی را بررسی می کند و از پرداختن به پدیده های خاص مرتبط با یک اجتماع یا قوم پرهیز می کند.

  • از مقاله نونز با عنوان “گردشگری ،سنت و فرهنگ پذیری : تعطیلات آخر هفته در یک روستای مکزیکی” (۱۹۶۳) ، اغلب به عنوان نخستین مقاله انسان شناسی گردشگری در امریکا یاد می شود. اثر شاهکار والن اسمیت با عنوان “میزبانان و میهمانان” (۱۹۸۹/۱۹۷۷) ، و همچنین کارهای ارزنده مارگات مید در حوزه انسان شناسی بصری ، مسیر آینده انسان شناسی گردشگری را تعیین نمودند. نشریه “سالنامه تحقیقات گردشگری” ، شماره ی سال ۱۹۸۳ خود را کاملاً به مقالات انسان شناسی اختصاص داد. انسان شناسانی چون نلسون گرابورن (۱۹۷۷) و دنیسون نش (۱۹۷۷) به ترتیب تجربه دگریسی شخصی در گردشگری و گردشگری به عنوان شکل نوینی از امپریالیسم را بررسی کردند. کار ویکتورترنر نیز در زمینه مناسک گذار (۱۹۹۶) تاثیر گزار بوده است. مناسک گزار، مراسمی هستند که در هنگام گذر فرد از یک منزلت اجتماعی به منزلتی دیگر ، برگزار می شوند. گردشگری، آیین یا سفری مقدس تلقی شده و ارتباطات سنتی آن با زیارت نیز مورد بحث قرار گرفته است. ترنر(۱۹۷۸) این فرایند آیینی را شامل ۳ مرحله می داند: نخست مرحله « گسست » از امور روزمره است ؛ در مرحله دوم فرد به وضعیت < آستانگی > وارد می شود ، در این حالت ، نظم و ساختارهای روزمره متوقف می شوند ؛ مرحله سوم ، وضعیت باز پیوست است که در جریان آن ، ساختارهای معمول تمایز اجتماعی ناپدید می شوند و افراد گردهم می آیند.
  • سلوین (۱۹۹۶) از سه حوزه اصلی در انسان شناسی گردشگری نام می برد:
  • تغییرات اجتماعی و فرهنگی
  • نشانه شناسی گردشگری
  • اقتصاد سیاسی گردشگری

تغییرات اجتماعی و فرهنگی شامل فرایند فرهنگ پذیری است۰ انسان شناسان دهه هاست که به مطالعه فرهنگ پذیری می پردازند و دریافته اند که گردشگری ، تنها یکی از عوامل متعددی است که موجب تغییر دایمی فرهنگ ها می شود. واقعیتی گریز ناپذیر آن است که تغییرات فرهنگی اساساً در سنن، آداب و رسوم و ارزش های جامعه بومی رخ می دهند تا جامعه گردشگر. این امر به ویژه در گردشگری قبیله ای یا بومی مشهود است. خطر اصلی ، جذب شدن فرهنگ و هویت جامعه میزبان الگوهای رفتاری گردشگران تقلید می کنند، فرایند همگن سازی فرهنگ غالباً شدیدتر می شود. گرچه در برخی مقصدها، گردشگری دوره ای و فصلی است، ولی بازدید مرتب گردشگران در گذر زمان می تواند بر بافت اجتماعی و فرهنگی جامعه میزبان تاثیر قابل ملاحظه ای بگذارد. ماتیسون و وال (۱۹۹۲) بین فرهنگ پذیری و کژرَوی فرهنگی تمایز قایل می شوند. آنها بر این عقیده اند که کژروی فرهنگی یک تغییر فنوتیپی است و تنها زمانی در رفتار جامعه ی میزبان رخ می دهد که در تماس با گردشگران است. (این تغییر ممکن است با رفتن گردشگران دوباره به حالت قبلی بازگردد). تغییر ژنوتیپی در رفتار، پدیده ای دایمی تر است که در احتمال فراوان در مقصد هایی رخ می دهد که صنعت گردشگری آنها غیر فصلی است و تاثیرات فراوانی بر مقصد دارد و یا آن که مردم محلی به توسعه گردشگری تمایل فراوانی نشان می دهند.

نشانه شناسی گردشگری به مطالعه نشانه ها و نمادها می پردازد. دین مک کانل اولین فردی بود که نشانه شناسی را در مطالعات گردشگری به کار برد. مک کانل (۱۹۷۶) معتقد است که نشانه گرها ، گرچه فقط باز نمودی از سایت هستند، ولی اولین تماس گردشگر با سایت می باشند. این نشانه گرها عبارتند از : رسانه های سفر، راهنماها و سایر منابع سفر.

آفرینش تفکرات قالبی ، رؤیاها و خیال پردازی ها نیز بخش مهمی از این نشانه شناسی ها است. تفکرات قالبی و خیال پردازی ها همواره نقشی محوری در تجربه گردشگر داشته اند. همان گونه که روجک (۵۲:۱۹۹۷) اشاره می کند: ” در مباحث گردشگری اشاره به تفکرات قالبی اجتناب ناپذیر است”. ترِسیدر (۱۴۷:۱۹۹۹) نیز می گوید: ” در ساده انگارانه ترین سطح، گردشگری به تولید و مصرف رؤیاها می پردازد”. تصاویر نمادینی چون مونالیزا و تاج محل در بازاریابی گردشگری به طور متداول به کار می روند. با این حال، ممکن است واقعیت در مقایسه با باز نمود آن ، قدری ماٌیوس کننده باشد.

گردشگری (در اقتصاد سیاسی گردشگری) گاه شکل نوینی از امپریالیسم تلقی می شود. این شکل نوین نه تنها با ارتباط قدرت در گردشگری (از قبیل روابط میزبان_ میهمان) بلکه با نظریه مرکز _ پیرامون و وابستگی نیز در ارتباط است.

ماوفورث و مانت (۱۹۹۸) نحوه ی رشد کشورهای کاپیتالیست غربی را در سایه تصاحب منابع مازاد کشورهای در حال توسعه تشریح می کنند. مفهوم روابط مرکز_ پیرامون در چارچوب نظریه وابستگی به کار گرفته می شود تا این رابطه نابرابر و غالباً استثماری برجسته گردد۰ گرچه نظریه مرکز _ پیرامون و روابط رشد _ وابستگی بین ملل میزبان و “ولی نعمتان” غربی آنها، به طور سنتی مورد توجه اقتصاددانان بوده است، ولی این مقوله علاقه انسان شناسان را نیز برانگیخته است. این موضوع، به خصوص برای مستعمره های نوین و کشورهای در حال توسعه ، که به گردشگری وابسته اند، اهمیت به سزایی دارد. این که چه کسی مالک فرهنگ است و این فرهنگ چگونه به وسیله عوامل غیر بومی غصب می شود نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است.

انسان شناسی گردشگری از فرایندهای کیفی و مشارکتی عمیق بهره می گیرد تا در یابد چه چیزی باعث وجود و بقای یک اجتماع می شود و چه چیزی یک فرد را برای عضویت در آن اجتماع خاص ، واجد شرایط می کند۰ انسان شناسی برای درک این مسایل از مطالعه پیشینه زندگی افراد، مشاهده مشارکتی ، مصاحبه شخصی و تحلیل محتوا استفاده می کند.

قوم نگاری نیز به روشی جا افتاده در انسان شناسی گردشگری تبدیل شده است. جامعه شناسی گردشگری نیز همین کار را در سطحی عینی تر و عام تر ، از طریق پیمایش های اجتماعی و آماری جوامع و همچنین بررسی دلایل حرکت آنها در درون یک ساختار تعیین شده، انجام می دهد.

۰


نوشتن یک نظر

Show Buttons
Share On Facebook
Share On Twitter
Share On Google Plus
Share On Linkedin
Share On Youtube
Hide Buttons